( 67 )
و از سخنان آن حضرت است در بارهء انصار
[ چون به امير المؤمنين ( ع ) خبر دادند كه پس از رسول اكرم در سقيفه چه گذشت ، فرمود : « انصار چه گفتند ؟ » گفتند سخن آنان اين بود كه « از ما اميرى و از شما اميرى . » فرمود : ] « چرا بر آنان حجّت نياورديد كه : رسول خدا ( ص ) سفارش فرمود با نيكوكاران انصار نيكى كنيد ، و از گناهكارانشان در گذريد ؟ » [ گفتند « در اين چه حجّتى است ؟ » فرمود : ] اگر امارت از آن آنان مىبود ، سفارش آنان را كردن ، درست نمىنمود . [ سپس پرسيد : « قريش چه گفتند ؟ » گفتند : ] .
[ « حجّت آوردند كه آنان درخت رسولند . » فرمود : ] حجّت آوردند كه درختند - و خلافت را بردند - و - خاندان رسول را كه - ميوهاند تباه كردند - و تيمار آن را نخوردند - .
( 68 )
و از سخنان آن حضرت است
هنگامى كه محمّد پسر ابى بكر را فرمانرواى مصر ساخت ، و آن سرزمين را از دست محمّد به در كردند ، و او را كشتند . قصد گماردن هاشم پسر عتبه را بر آن سرزمين داشتم ، اگر كار را به دو وامىگذاشتم ، عرصه را براى آنان خالى نمىكرد ، و فرصت را از دستشان به در مىآورد . در اين ماجرا - محمّد را سرزنش نمىكنم كه دوست من بود ، او را پرورده بودم - و چون فرزندم مىنمود - .
( 69 )
و از سخنان آن حضرت است
تا چند با شما راه مدارا بسپارم ! آنسان كه با شتر بچّههايى مدارا كنند