تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
زشت مال ، و بد حالى فرزند و عيال ، خدايا تو در سفر يار و همراهى ، و براى بازماندگان نگاهبان و پناهى ، جز تو چنين كه تواند الهى ! چه ، آن كس را كه در خانه گمارند به كار همراهى سفر نيايد ، و آن كه همراه است نگاهبانى خانه را نشايد . ( 47 )
و از سخنان اوست در بارهء كوفه اى كوفه مىبينم چون چرم عكاظى گسترده شوى ، درهاى سختى به رويت گشاده ، بار سنگين بلا بر سرت فتاده ، و مىدانم كه هيچ ستمكار دست بدى بر تو نيازد ، جز اين كه خدا بلايى به جانش اندازد ، يا قاتلى را بر او چيره سازد . ( 48 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است هنگام عزيمت به شام سپاس خداى را چند كه شب در آيد و تاريكى افزايد ، و سپاس خداى را هرگاه كه ستاره‌اى بدرخشد ، و ناپديد گردد و به ديده نيايد ، و سپاس خداى را كه انعامش پيداست بر اين و آن ، و فزونى نعمتش را پاداش دادن نتوان . و بعد من پيشتازان سپاه خود را فرستادم و به آنان دستور دادم كه از كرانهء اين رود به يك سو نشوند ، تا فرمان من بدانها رسد . چنان ديدم كه از اين آب بگذرم ، و نزد گروهى از - مردم - شما روم كه در كرانهء دجله جاى دارند ، و آنان را برانگيزانم و براى جنگ با دشمنان موجب تقويت نيروى شما گردانم . [ مىگويم ، مقصود امام از « ملطاط » جانبى است كه به سپاهيان فرموده است از آنجا بروند ، و آن كرانهء فرات است ، و كرانهء دريا را نيز « ملطاط »