تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 537

مساهمون:

ص٥٣٧
تعليقات كلمات قصار [ 1 ]
چرا نه مردم عاقل چنان بود كه به عمر چو درد سر كندش مردمان دژم گردند چنان چه بايد بودن كه گر سرش ببرى به سر بريدن او دوستان خرم گردند
عسجدى ، « امثال و حكم » دهخدا [ 2 ] اين سخن را هنگامى فرمود كه سعد وقاص و يك دو تن ديگر ، از خود آمادگى براى جنگ جمل نشان ندادند . [ 3 ] گاه كسى تدبيرى انديشيد ، و آن تدبير به نابودى وى كشد . رجوع به فقرهء 459 شود . [ 4 ] رسول اكرم ( ص ) دستو خضاب داد تا كافران هنگام درگيرى با مسلمانان نپندارند آنان پيرمردانند ، و توانند نابودشان گردانند . [ 5 ] در تفسير اين سخن دو نظر داده‌اند : يكى آن كه رضى فرموده و ديگرى كه ابن منظور و أزهرى و ابن أثير نوشته‌اند و مترجم آن را گزيد ، و آن اين است : اگر كسى حق ما را گرفت ، ما دست بر نمىداريم و اگر او بر پشت شتر نشيند ما بر كفل آن شتر مىنشينيم و در پى او مىرويم تا حق خود را بگيريم ، هر چند زمانى دراز بگيرد . [ 6 ] رجوع كنيد به فقرهء 389 . [ 7 ] اگر زندگانىات ، رو به نقصان است . [ 8 ] مغرور مباشيد كه خدا گناهان شما را مىپوشاند ، چه بود كه رسواتان گرداند . [ 9 ] عمق و عمق ، كرانه‌هاى بيابان بى آب و علف است ، و تعمّق ، در شدن در عمق است . كسى كه در كرانه‌هاى بيابان رود و به عمق آن در شود خود را هلاك سازد ، و اين تعبيرى است لطيف از آن كس كه پى وهم را گيرد ، و چنين تعبيرها در سراسر سخنان امام ( ع ) فراوان است .