تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 416

مساهمون:

ص٤١٦
دشمن تو و دشمن دوست تو و دوست دشمن توست . 296 [ و مردى را ديد كه براى زيان دشمن خويش مىكوشيد و به خود زيان مىرسانيد به دو فرمود : ] تو كسى را مانى كه به خود نيزه‌اى فرو برد تا آن را كه پس وى سوار است بكشد . 297 [ و فرمود : ] پندها چه بسيار است و پند گرفتن چه اندك به شمار . 298 [ و فرمود : ] آن كه خصومت را از حد درگذراند گناه ورزيد ، و آن كه در آن كوتاهى كرد ستم كشيد ، و آن كه ستيزه جوست نتواند از خدا ترسيد . 299 [ و فرمود : ] گناهى كه پس از آن مهلت دو ركعت نماز گزاردن داشته باشم مرا اندوهگين نمىدارد . 300 [ و از او پرسيدند : خدا چگونه حساب مردم را مىرسد با بسيار بودن آنان ؟ فرمود : ] چنان كه روزى شان مىدهد با فراوان بودنشان . [ پرسيدند : چگونه حسابشان را مىرسد و او را نمىبينند ؟ فرمود : ] چنان كه روزىشان مىدهد و او را نمىبينند . 301 [ و فرمود : ] فرستادهء تو ميزان خرد تو را رساند و نامه‌ات رساتر چيزى است كه از سوى تو سخن راند . 302 [ و فرمود : ] آن كه به بلايى سخت دچار است چندان به دعا نياز ندارد تا بى بلايى كه بلايش در انتظار است . 303 [ و فرمود : ] مردم فرزندان دنيايند ، و فرزندان را سرزنش نكنند كه دوستدار ما در خود چرايند . 304 [ و فرمود : ] گدا فرستادهء خداست ، كسى كه او را محروم دارد خدا را