تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 419

مساهمون:

ص٤١٩
319 [ و به پسر خود محمد بن حنفيه فرمود : ] پسركم از درويشى بر تو ترسانم . پس ، از آن به خدا پناه بر كه درويشى دين را زيان دارد و خرد را سرگردان كند و دشمنى پديد آرد . 320 [ و به كسى كه از او مشكلى را پرسيد فرمود : ] براى دانستن بپرس نه براى آزار دادن كه نادان آموزنده همانند داناست و داناى برون از راه انصاف ، همانند نادان پر چون و چراست . 321 [ و به عبد اللَّه پسر عباس در بارهء نظرى كه داده بود و امام موافق آن نبود فرمود : ] تو راست كه به من نظر دهى و اگر نپذيرفتم از من اطاعت كنى . 322 [ و گفته‌اند چون از صفّين به كوفه بازگشت به شباميان گذشت و آواز گريهء زنان را بر كشتگان صفين شنود . حرب پسر شرحبيل شبامى كه از مهتران مردم خود بود به سوى حضرتش آمد . امام فرمود : ] چنان كه مىشنوم زنان شما بر شما دست يافته‌اند چرا آنان را از افغان باز نمىداريد ؟ [ حرب پياده به راه افتاد و امام سواره بود ، او را فرمود : ] بازگرد كه پياده رفتن چون تويى با چون من موجب فريفته شدن والى است و خوارى مؤمن . 323 [ و چون روز نهروان به كشتگان خوارج گذشت فرمود : ] بدا به حال شما ، آن كه شما را فريفته گرداند زيانتان رساند . [ او را گفتند اى امير مؤمنان ! كه آنان را فريفت ؟ فرمود : ] شيطان گمراه كننده و نفسهاى به بدى فرمان دهنده ، آنان را فريفتهء آرزوها ساخت و راه را براى