تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 366

مساهمون:

ص٣٦٦
و شك بر چهار شعبه است : در گفتار جدال نمودن و ترسيدن و دو دل بودن ، و تسليم حادثه‌هاى روزگار گرديدن . پس آن كه جدال را عادت خود كرد ، خويش را از تاريكى شبهت برون نياورد ، و آن كه از هر چيز كه پيش رويش آمد ترسيد ، پيوسته واپس خزيد ، و آن كه دو دل بود پى شيطان او را بسود ، و آن كه به تباهى دنيا و آخرت گردن نهاد هر دو جهانش را به باد داد . [ و پس از اين سخن گفتارى بود كه از بيم درازى و برون شدن از روش كارى كه در اين كتاب مقصود است نياورديم . ] 32 [ و فرمود : ] نيكوكار از كار نيك بهتر است ، و بد كردار از كار بد بدتر . 33 [ و فرمود : ] بخشنده باش نه با تبذير و اندازه نگه دار و بر خود سخت مگير . 34 [ و فرمود : ] شريفترين بىنيازى ، وانهادن آرزوهاست . 35 [ و فرمود : ] هر كه بى محابا به مردمان آن گويد كه نخواهند ، در باره‌اش آن گويند كه ندانند . 36 [ و فرمود : ] آن كه آرزو را دراز كرد ، كردار را نابساز كرد . 37 [ و چون دهقانان انبار هنگام رفتن امام به شام او را ديدند ، براى وى پياده شدند و پيشاپيش دويدند . فرمود : ] اين چه كار بود كه كرديد ؟ [ گفتند : عادتى است كه داريم و بدان اميران خود را بزرگ مىشماريم . فرمود : ] به خدا كه اميران شما از اين كار سودى نبردند ، و شما در دنيايتان خود را بدان به رنج مىافكنيد و در آخرتتان