تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 358

مساهمون:

ص٣٥٨
« 76 » و از وصيت آن حضرت است به عبد اللَّه پسر عباس هنگامى كه او را در بصره به جاى خود گمارد با مردم گشاده‌رو باش آن گاه كه آنان را ببينى ، يا در بارهء آنان حكمى دهى يا در مجلس ايشان نشينى . از خشم بپرهيز كه نشانهء سبكى سر است و شيطان آن را راهبر است . و بدان آنچه تو را به خدا نزديك كند از آتش دور سازد ، و آنچه تو را از خدا دور سازد به آتشت در اندازد . « 77 »
و از وصيت آن حضرت است به عبد اللَّه پسر عباس چون او را براى گفتگوى با خوارج فرستاد به قرآن بر آنان حجت مياور ، كه قرآن تاب معنيهاى گونه گون دارد . تو چيزى - از آيه‌اى - مىگويى ، و خصم تو چيزى - از آيهء ديگر - ليكن به سنت با آنان گفتگو كن ، كه ايشان را راهى نبود جز پذيرفتن آن . « 78 »
و از نامهء آن حضرت است به ابو موسى اشعرى در پاسخ كار حكمين سعيد بن يحيى اموى آن را در كتاب مغازى آورده است همانا بسيارى از مردم دگرگونى پذيرفتند و از نصيب - سعادت - خود بىبهره ماندند . به دنيا روى نهادند ، و از روى هوا سخن گفتند . من در اين كار - رفتار مردم عراق - گرفتار كارى شگفت شده‌ام . مردمى بر آن فراهم آمدند كه خود را مىپسنديدند - و جز خود چيزى نمىديدند - من اكنون به درمان ريشى برخاسته‌ام كه ترسم سر آن نگشايد ، و به نشده با خون و چرك به هم آيد . بدان كه در فراهم ساختن امت پيامبر ( ص ) و سازوارى آنان با يكديگر ، كسى از من حريصتر نيست . من بدين كار پاداش نيكو و بازگشت به مينو را خواهانم و بدانچه بر خود پذيرفتم به زودى وفا كنم و آن را پايندانم ، هر چند تو دگرگون
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 358 | خطب الإمام علي ( ع ) / جعفر شهيدي