شنيدند و به گوش كشيدند ، و دانستند مردم به ميزان عدالت در حق يكسانند پس گريختند تا تنها خود را به نوايى برسانند . دور بوند دور از رحمت خدا . به خدا آنان از ستمى نگريختند و به عدالت نرسيدند . ما در اين كار اميدواريم خدا دشوار آن را براى ما خوار ، و ناهموارش را هموار سازد ، ان شاء اللَّه ، و السلام .
« 71 »
و از نامهء آن حضرت است به منذر پسر جارود
عبدى كه در پارهاى از آنچه امام او را بر آن ولايت داده بود خيانت كرد اما بعد ، پارسايى پدرت مرا در بارهء تو فريفت ، و گمان كردم پيرو پدرت هستى و به راه او مىروى ، ليكن آنچه در بارهء تو به من خبر دادهاند ، اين است كه از فرمانبردارى هوايت دست بر نمىدارى و ذخيرتى براى آخرتت نمىگذارى . دنياى خود را آبادان مىكنى با ويران كردن آخرتت ، و با خويشاوندانت مىپيوندى به قيمت بريدن از دينت . اگر آنچه از تو به من رسيده درست باشد شتر خويش و تبار ، و بند پاى افزار تو از تو بهتر است ، و آن كه چون تو باشد در خور آن نيست كه پاسدارى مرزى را تواند يا كارى را به انجام رساند . يا رتبت او را برافرازند ، يا در امانتى شريكش سازند . چون اين نامه به تو رسد نزد من بيا ، ان شاء اللَّه . [ منذر كسى است كه امير مؤمنان ( ع ) در بارهء او فرمود : « - از خودبينى پيوسته - به دو جانب خود مىنگرد و در دو جامه كه بر تن دارد مىخرامد و پيوسته بر بند كفشهاى خود مىدمد . » ] !