تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 357

مساهمون:

ص٣٥٧
« 74 »
و از پيمانى است از آن حضرت كه ميان ربيعه و يمن نوشت از خط هشام بن كلبى نقل شده است . اين پيمان نامه‌اى است كه مردم يمن و ربيعة آن را پذيرفته‌اند ، چه آنان كه در شهر حاضرند ، و چه آنان كه در بيابان به سر مىبرند . آنان پيرو كتاب خدايند - مردم را - به كتاب خدا مىخوانند و - به پذيرفتن آن - وا مىدارند ، و هر كه را به كتاب خدا بخواند و بدان فرمان دهد پذيرفته دارند . نه برابر آن بهايى گيرند و نه به جاى آن چيزى را پذيرند ، و آنان برابر كسى كه خلاف اين پيمان بود يا آن را واگذارد ، يك سخنند . بعضى بعض ديگر را ياورند ، و به خاطر سرزنش اين و خشم آن پيمان خود را نشكنند ، و نه براى آنكه قومى قوم ديگر را خوار دارد و موجب دشنام آنان را فراهم آرد . آن كه حاضر است و كسى كه حاضر نيست گواه است بر اين پيمان ، و آن كه بردبار است و آن كه از خرد تهى است و آن كه داناست و آن كه نادان . و عهد و ميثاق خدا بر اين جمله بر عهده آنهاست . همانا از پيمان خدا پرسش خواهد شد ، و على بن ابى طالب نوشت . « 75 »
و از نامهء آن حضرت است به معاويه در آغاز بيعت مردم با آن حضرت . واقدى آن را در كتاب جمل آورده است . از بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، به معاويه پسر ابو سفيان : اما بعد ، مىدانى كه من در بارهء شما معذورم - و از آنچه رخ داد - رويگردان و به دور . تا شد آنچه بايد بود و بازداشتن آن ممكن نمىنمود . داستان دراز است و سخن بسيار . آنچه گذشت ، گذشت و آنچه روى نمود آمد ، به ناچار . پس ، از آنان كه نزد تو به سر مىبرند بيعت گير و با گروهى از ياران خود نزد من بيا . !