تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 354

مساهمون:

ص٣٥٤
كارش ناپسند بود بپرهيز ، كه هر كس را از آن كه دوست اوست شناسند . و در شهرهاى بزرگ سكونت كن كه جايگاه فراهم آمدن مسلمانان است ، و بپرهيز از جايهايى كه در آن از - ياد خدا - غافلند و آنجا كه به يكديگر ستم مىرانند ، و بر طاعت خدا كمتر ياراناند ، و تنها در چيزى بينديش كه تو را بايد و به كارت آيد . مبادا بر سر بازارها بنشينى كه جاى حاضر شدن شيطان است و نمايشگاه فتنه و طغيان . و بدان كس كه از او برترى ، فراوان بنگر تا بدين نگريستن سپاس نعمت دارى و شكر آن بگذارى ، و در روز جمعه سفر مكن تا نماز جمعه را بگزارى ، مگر سفرى بود كه در آن روى به خدا دارى يا از آن ناچارى . در همه كارهايت خدا را اطاعت كن كه طاعت خدا از هر چيز برتر است . نفس خود را بفريب و به عبادتش وادار و با آن مدارا كن و مقهورش مدار ، و بر آن آسان گير و به هنگامى كه نشاط و فراغتش بود ، روى به عبادت آر . جز در آنچه بر تو واجب است كه بايد آن را به جاى آرى و در وقت آن بگزارى . و بترس كه مرگ بر تو در آيد ، و تو از پروردگارت گريزان باشى و در جستجوى دنيا روان . از همنشينى با فاسقان بپرهيز كه شر به شر پيوندد . خدا را بزرگ دار و دوستان خدا را دوست شمار و از خشم بپرهيز - و خود را از آن برهان - كه خشم سپاهى است بزرگ از سپاهيان شيطان ، و السّلام . « 70 »
و از نامهء آن حضرت است به سهل پسر حنيف انصارى كه از جانب امام حاكم مدينه بود ، در بارهء كسانى كه نزد معاويه رفتند اما بعد ، به من خبر رسيده است از مردمى كه نزد تو به سر مىبرند ، بعضى پنهانى نزد معاويه مىروند ، دريغ مخور كه شمار مردانت كاسته مىگردد ، و كمكشان گسسته . در گمراهى آنان و رهايىات از رنج ايشان ، بس بود از حقشان گريختن و به كورى و نادانى شتافتن . آنان مردم دنيايند روى بدان نهاده و شتابان در پىاش افتاده . عدالت را شناختند و ديدند ، و