را مجال ناگذاشته داستانهايى از روى بى دانشى و نا بخردى نگاشته . چون كسى شدهاى كه در خاكى نرم فرو شود و يا به تاريكى در زمينى بى نشانه راه رود . جايى را براى خود در نظر گرفتهاى كه رسيدن بدان دشوار است و نشانههايش دور و ناپديدار . عقاب رسيدن بدان نتواند و - در بلندى - همپايهء عيّوق ماند . پناه بر خدا كه پس از من تو ولايت مسلمانان را به عهده گيرى و سود و زيان آنان را بپذيرى ، يا براى يكى از آنان با تو پيمانى برقرار سازم يا عهدى استوار . پس ، از هم اكنون خود را بپاى و پى چاره برآى كه اگر تقصير روا دارى و تا آن گاه كه بندگان خدا آماده جنگ با تو شوند - سر تسليم پيش نيارى - درهاى چاره به رويت بسته شود و آنچه را امروز از تو قبول كنند ناپذيرفته ، و السّلام .
« 66 »
و از نامهء آن حضرت است به عبد اللَّه پسر عباس
و اين نامه از اين پيش با روايتى ديگر گذشت اما بعد ، گاه آدمى به چيزى شاد مىشود كه از او نخواهد بريد ، و به چيزى اندوهناك مىشود كه بدان نخواهد رسيد . پس مبادا نيكوترين چيز كه از دنياى خود برخوردارى ، رسيدن به لذتى بود يا به كار بردن خشمى كه در سينه دارى . بلكه بايد باطلى را بميرانى يا حقى را زنده گردانى ، و بايد كه شادمانيت به چيزى باشد كه از پيش فرستادهاى و دريغت بر آنچه به جاى مىگذارى ، و همّ خود را بدانچه پس از مردن تو را بايد بگمارى .
« 67 »
و از نامهء آن حضرت است به قثم پسر عباس
كه عامل آن حضرت در مكه بود اما بعد ، - مراسم - حج را براى مردم بر پا دار و أيّام اللَّه را به ياد آنان آر ،