كرد ، شما از آنان بوديد كه يا به خاطر نان ، يا از بيم جان مسلمان گرديديد ، و اين هنگامى بود كه نخستين مسلمانان در پذيرفتن اسلام پيش بودند ، و مهاجران سبقت از ديگران ربودند . پس ، نه براى شيطان از خود بهرهاى بگذار و نه او را بر نفس خويش مستولى دار .
« 18 »
و از نامهء آن حضرت است به عبد اللَّه پسر عباس ، فرمانگزار او در بصره
بدان كه بصره فرود آمد نگاه شيطان است ، و رستنگاه آشوب و عصيان . پس ، دل مردم آن را با نيكويى روشن ساز ، و گره بيم را از دل آنان باز . به من خبر دادهاند با تميميان درشتى كردهاى ، و به آنان سخن سخت گفتهاى حال آنكه مهترى از بنو تميم در نگذشت جز آنكه مهترى به جاى او نشست ، و در جاهليّت و اسلام كسى هماوردشان نگشت ، و آنان با ما هم پيوندند ، و نزديك و خويشاوند . ما در رعايت اين خويشاوندى پاداش داريم و در بريدن آن گناهكاريم . پس ، ابو العباس ! خدايت بيامرزاد در آنچه بر زبان و دست تو جارى گردد ، خوب باشد يا بد ، كار به مدارا كن كه من و تو در آن شريك خواهيم بود . چنان كه گمانم به تو نيكو گردد و انديشهء بد در بارهات نرود .
« 19 »
و از نامهء آن حضرت است به يكى از عاملان خود
امّا بعد ، دهقانان شهر تو شكايت دارند كه با آنان درشتى مىكنى و سختى روا مىدارى . ستمشان مىورزى و خردشان مىشمارى . من در كارشان نگريستم ، ديدم چون مشركند نتوانشان به خود نزديك گرداند ، و چون