تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 271

مساهمون:

ص٢٧١
« 1 »
از نامه‌هاى اوست به مردم كوفه ، هنگامى كه از مدينه به بصره مىرفت از بندهء خدا ، على امير مؤمنان ، به مردم كوفه كه در ميان انصار پايه‌اى ارجمند دارند ، و در عرب مقامى بلند ! من شما را از كار عثمان آگاه مىكنم ، چنان كه شنيدن آن همچون ديدن بود : مردم بر عثمان خرده گرفتند . من يكى از مهاجران بودم بيشتر خشنودى وى را مىخواستم و كمتر سرزنشش مىنمودم ، و طلحه و زبير آسانترين كارشان آن بود كه بر او بتازند ، و برنجانندش و ناتوانش سازند . عايشه نيز سر برآورد و خشمى را كه از او داشت ، آشكار كرد و مردمى فرصت يافتند و كار او را ساختند . پس مردم با من بيعت كردند ، نه نادلخواه و نه از روى اجبار بلكه فرمانبردار و به اختيار . و بدانيد كه مدينه مردمش را از خود راند ، و مردم آن در شهر نماند . ديگ آشوب جوشان گشت ، و فتنه بر پاى و خروشان . پس به سوى امير خود شتابان بپوييد و در جهاد با دشمنتان بر يكديگر پيشى جوييد ! ان شاء اللَّه .