تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 245

مساهمون:

ص٢٤٥
چون ميخشان در آن استوار ساخت . پس زمين با جنبشى كه او راست آرام گرديد تا نتواند ساكنانش را بلرزاند يا آنچه در پشت دارد بريزاند ، يا جاى خود را بگرداند . پس پاك است خدايى كه آن را نگاهداشت ، از آن پس كه كوهه‌هاى آبش بر سر بود ، و خشك كرد آن را از پس آنكه كرانه‌هايش تر بود . پس آن را براى آفريدگان خويش همچون گاهواره كرد ، و چون بستر برايشان بگسترد . بر فراز دريايى بسيار آب كه بر جاى است و روان نيست ايستاده است و گردان نيست . بادهاى سخت آن را برد و بازگرداند ، و ابر چون مشكش بجنباند ، و از آن باران بباراند « و در اين پندى است براى آن كس كه بيم دارد . » ( 212 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است بار خدايا هر بنده از بندگانت كه گفتار ما را شنيد ، گفتارى كه از روى داد است نه ستم ، و موجب اصلاح است ، نه تباه كنندهء دين و دنيا - هم - و پس از شنيدن آن سرباز زد ، و از يارىات باز ايستاد ، و در گراميداشت دينت درنگ كرد و آهستگى نشان داد ، ما بر او گواه مىگيريم بزرگترين گواهان را ، در دادن گواهى - حضرت رسالت پناهى - و نيز گواهى مىخواهيم بر او از همهء آنان كه در زمين و آسمانهايت ساكن گردانيده‌اى ، و از آن پس تو ما را از يارى او بى نياز كننده‌اى و او را به كيفر گناهانش گرفتار سازنده . ( 213 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است سپاس خداى را كه برتر است از مانندگى به آفريدگان ، و فراتر از گفتار ستايندگان . با تدبيرهاى شگفتش براى نگرندگان آشكار است ، و با بزرگى و ارجمنديش ، از انديشهء خداوندان وهم بر كنار . داناست بى اندوختن و افزودن دانش ، و نه دانشى فرا گرفته به كوشش . آفرينندهء هر چيز است به اندازه و بى كاستى و فزونى ، نه با به كار بردن فكر و نه با انديشهء درونى . تاريكيها او