تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 132

مساهمون:

ص١٣٢
و از اين خطبه است : همانا ، دنيا نهايت ديدگاه كسى است كه ديده‌اش كور است ، و از ديدن جز دنيا محجور ، و آن كه بيناست نگاهش از دنيا بگذرد و از پس آن خانهء آخرت را نگرد . پس بينا از دنيا رخت بردارد ، و نابينا رخت خويش در آن گذارد . بينا از دنيا توشه گيرد ، و نابينا براى دنيا توشه فراهم آرد . و از اين خطبه است : و بدانيد كه هيچ چيز نيست ، جز كه دارنده‌اش از آن سير شود و از داشتن آن دلگير ، مگر زندگى - كه بر آن چيزى نگزيند - چه در مرگ آسايشى نبيند . و آن همانند سخن حكمت است كه حيات دل مرده است - و داروى جان افسرده - . چشم كور را بينايى است و گوش كر را موجب شنوايى . سيراب كنندهء تشنهء - حقيقت - است ، و در آن همهء بىنيازى و سلامت ، كتاب خدا كه : بدان - راه حق را - مىبينيد ، و بدان - از حق - سخن مىگوييد ، و بدان - حق را - مىشنويد . بعض آن بعض ديگر را تفسير كند ، و پاره‌اى بر پارهء ديگر گواهى دهد . همهء آيه‌هايش ، خدا را يكسان شناساند ، و آن را كه همراهش شد ، از خدا برنگرداند . شما كين يكديگر را در دل مىداريد ، و با هم ساخته‌ايد و خود را دوست هم مىشماريد . همچون سبزهء پارگين - درون سو گنده ، و برونسو رنگين - ، در دوستى آرزوها همرنگيد ، و در به دست آوردن مال با هم در جنگ . شيطان فريفته‌تان ساخته است ، و غرور شما را به سرگردانى در انداخته . در اين پيكار كه بر پاست - خداوند يارى خواستهء من و شماست .