تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 106

مساهمون:

ص١٠٦
نگردند . نه بيم آنان را فرا گيرد و نه بيمارى بدانها روى آورد ، نه خطرىشان پيش آيد و نه سفرىشان از جاى بركند . امّا نافرمانان ، آنان را در بدترين جاى فرود آرد . و دستهاشان را با غل در گردن در آرد . و پيشانيهاشان را تا به قدمها فرو دارد ، و بر آنان بپوشاند جامهء قطران و پاره آتشهاى سوزان . در عذابى كه سخت در گداز است ، و خانه‌اى در آن به روى ساكنانش فراز . در آتشى زبانه زن و غرّنده ، با زبانه‌اى سوزان و آوايى ترساننده . باشندهء آن رخت نتواند بست ، و اسير آن با سربها نتواند رست ، و قيدهاى آن را نتوان شكست . نه - ماندن - را مدّتى است كه سر رسد ، و نه مردم را اجلى تا در رسد . از اين خطبه است در ذكر پيامبر ( ص ) دنيا را خوار ديد ، و كوچكش شمرد ، سبكش گرفت و هيچش به حساب آورد ، و دانست كه خدا دنيا را از او گرفت چون چنين خواسته بود ، و ديگرى را ارزانى داشت چون حقير مىبود . پس ، به دل از آن روى برگرداند ، و يادش را در خاطر خويش ميراند ، و دوست داشت كه زينت دنيا از ديده‌اش نهان شود تا از آن رختى گرانبها نگزيند ، و اميد ماندن در آن به دلش ننشيند . رسالت پروردگار را چنان رساند ، كه براى كسى جاى عذر نماند ، و امّت خود را اندرز گفت و ترساند ، و مژدهء بهشتشان داد ، و بدان خواند . ما درخت نبوّتيم و فرود آمد نگاه رسالت ، و جاى آمد شد فرشتگان رحمت ، و كانهاى دانش و چشمه‌سارهاى بينش . ياور و دوست ما ، اميد رحمت مىبرد ، و دشمن و كينه‌جوى ما ، انتظار قهر و سطوت . ( 110 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است همانا بهترين چيز كه نزديكى خواهان به خداى سبحان بدان توّسل