شويد . پيشواى قوم بايد با مردم خود به راستى سخن راند ، و پراكندگى را به جمعيت كشاند ، و ذهن خود را آمادهء پذيرفتن گرداند . درون كار را براى شما شكافت چنان كه مهره را شكافند ، و يا درخت سلم را براى صمغ كافند . در اين هنگام است كه باطل بر جاى استوار شود ، و نادانى بر طبيعتها سوار ، و كار ستمكار بزرگ گردد ، و دعوت - به حق - اندك و كم خريدار ، و روزگار چون درندهء ديوانه حمله آرد ، و باطل آرميده برخيزد ، و چون شتر نر بانگ بردارد . مردم در گناه برادر و يار شوند ، و در كار دين جدايى پذيرند ، در دروغ با هم دوست باشند و در راست يكديگر را دشمن گيرند . و چون چنين شود ، فرزند - با پدر - كينه توزد و باران كشت را سوزد ، فرومايگان درم افشانند ، و جوانمردان تهيدست مانند . مردم اين زمان گرگانند ، و پادشاهانشان درندگان ، و فرودستان طعمهء آنان ، و مستمندان - چون - مردگان . سرچشمهء راستى خشك شود ، و از آن دروغ جوشان . دوستى را به زبان به كار برند ، و به دل با هم دشمنان . گناه و نافرمانى وسيلت پيوند گردد و پارسايى عجب - و موجب ريشخند - و اسلام پوستين باژگونه پوشد و كس سخن حق ننيوشد - .
( 109 )
و از خطبههاى آن حضرت است
هر چيز برابر او فرو افتاده و خوار است ، و همه به دو ايستاده و برقرار . بىنيازى هر تهيدست است ، و عزّت هر خوار . نيروى هر ناتوان ، و پناه هر اندوهبار . هر كه سخن گويد ، سخن او شنود ، و هر كه خاموش باشد نهان او داند . هر كه زنده باشد ، روزيش با اوست ، و هر كه بميرد ، بازگشتش بدوست . ديدهها تو را نديده است تا از تو خبر دهد ، كه تو پيش از هر آفريدهاى كه خواهد وصف تو را سر دهد . بيم تنهايى نداشتى تا خلق را بيافرينى ، و آنان را نيافريدى تا از ايشان سودى بينى . آن را كه بجويى از تو پيش نيفتد ،