از اين خطبه است :
طبيبى كه بر سر بيماران گردان است ، و مرهم او بيمارى را بهترين درمان ، - و آنجا كه دارو سودى ندهد - . داغ او سوزان . آن را به هنگام حاجت بر دلهايى نهد كه - از ديدن حقيقت - نابيناست ، و گوشهايى كه ناشنواست و زبانهايى كه ناگوياست . با داروى خود دلهايى را جويد كه در غفلت است ، - يا از هجوم شبهت - در حيرت : كسانى كه از چراغ دانش بهرهاى نيندوختند ، و آتشزنهء علم را براى روشنى جان نيفروختند . پس آنان چون اشتر و گوسفندند كه سرگرم چرا ماند ، يا خرسنگهاى سخت كه گياهى نروياند . رازهاى درون ، براى خداوندان بصيرت آشكار شد ، و راه حق براى پويندهء بيراهه پديدار . قيامت نقاب از چهره برانداخت ، و نشانهء آن خود را براى نشانه جو ظاهر ساخت . چيست كه شما را چون كالبدهايى مىبينم بيجان ، و جانهايى بىكالبد - و در كار ناتوان - ، عبادت كنانى راه صلاح ناسپرده ، بازرگانانى از تجارت سود نبرده ، بيدارانى خوابيده ، حاضرانى نهان از ديده . نگرندگانى نابينا ، شنوندگانى ناشنوا ، گويندگانى ناگويا . درفش گمراهى را مىبينم چون درختى تناور - بر پاى مانده و شاخهها به هر سو دوانده . به پيمانهء خود به شما مىپيمايد ، و هر ستم كه تواند به شما مىنمايد . امير آن از ملَّت اسلام برون افتاده است و در حيرت گمراهى ايستاده . پس ، آن روز از شما باقى نماند ، جز اندكى بىمقدار ، همچون دردى كه در ته ديگ ماند يا خردههايى كه بر زمين ريزد از تنگ بار . چون پوست ، شما را مىپيرايد و چون كشت درو شده ، خرد مىنمايد . مؤمن را از جمع شما مىگزيند ، چنان كه مرغ دانهء درشت را از دانهء لاغر بر مىچيند . اين مذهبهاى گونهگون شما را به كجا مىكشاند ؟ و اين تاريكيها تا به كى در گمراهىتان مىنشاند ؟ و تا چند دروغها به راه فريبتان مىخواند ؟ از كجاتان آوردهاند و به كجاتان باز مىگردانند ؟ هر عمر را به پايان رسيدنى است و هر رفته را باز آمدنى . پس حق را از عالم خداشناس خود بشنويد ، و دلهاتان را آماده كنيد ، اگر شما را خواند بيدار
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 101
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص١٠١