تنگى ، و دستهاى در زندگانى فراخ و آسان . قسمتى كرد به عدالت تا آن را كه خواهد بيازمايد در زندگانى آسان يا دشوار ، و بيازمايد سپاس و شكيبايى را در توانگر و نادار . با فراخى معيشت ، مشقّت فاقتها را همراه كرد ، و با تندرستى و سلامت ، نابيوسان آفتها را ، و با نبودن غم و بودن شادمانى ، اندوههاى گلوگير زندگانى . اجلها را معيّن ساخت ، برخى را دراز و برخى را كوتاه ، يكى را پيش داشت و ديگرى را واپس انداخت . و رشتههاى زندگانى را به دست مرگ سپرد تا بهنگام رشته را بكشد - و تافته آن را ببرد . داناى درون راز در دل نهفتگان است ، و آگاه از سخن پنهان گويندگان ، و آنچه در دلها گذرد از گمان ، و يقين كه در دل نشيند ، و آنچه پلك چشمها دزديده بيند ، و آنچه پردههاى دل آن را - پوشد - ، و اعماق غيب آن را نهان دارد ، و آنچه گوشها دزديده نيوشد ، و آنچه درون لانههاى تابستانى مورچگان است ، و در زمستان جاى خزندگان ، و نالههاى حزين شيفتگان ، و آواز نرم گامها ، و جايى كه ميوه در آن است درون غلاف شكوفهها ، و نهان جاى دادن در سمج كوهها و بيابانها ، و جايى كه پشهها پنهانند در ساق و پوست درختها ، و جاى برون آمدن برگها از شاخهها ، و فرو ريختنگاه نطفهها از پشت - مردان - ، و برخاستن ابرها و به هم پيوستن آنان ، و ريزان گشتن قطرههاى ابر به هم پيوسته و پرباران . و آنچه گردبادها به دامن خود بردارد و براندازد ، و بارانها با سيلهاى خود نابود سازد . و شنا كنان رفتن ريشهء رستنيها در پشتههاى ريگزاران ، و آنجا كه پرندگانند در بلند جاها از فراز كوهساران ، و نغمهء دلپذير كه مرغها در آشيانههاى تاريك سر دادهاند ، و آنچه صدفها درون خود گرد آوردهاند ، و موجهاى دريا در دامن خويش پروردهاند ، و آنچه تاريكى شب پوشانيده ، يا آفتاب چاشتگاهى بر آن تابيده ، و آنچه پردههايى از تاريكى پى در پى بر آن افتد ، و تودههايى از نور - بر آن تابد - ، و نشان هر گام كه نهند ، و آواى هر جنبش كه كنند ، و هر كلمهاى كه باز گردانند ، و هر لب كه بجنبانند ، و آرامگاه هر
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 83
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٨٣