تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 86

مساهمون:

ص٨٦
همانا ، فتنه‌ها چون روى آورد ، باطل را به صورت حقّ آرايد ، و چون پشت كند ، حقيقت چنان كه هست نمايد . فتنه‌ها چون روى آرد نشناسندش ، و چون بازگردد دانندش . چون بادهاى گرد گردانند ، به شهرى برسند و شهرى را واگذارند . همانا ، ترسناكترين فتنه‌ها ، در ديدهء من ، فتنهء فرزندان اميّه است ، كه فتنه‌اى است سر در گم و تار . حكومت آن بر همگان ، و آزارش دامنگير خاص از مردم ديندار . آن كه فتنه را نيك بيند و بشناسد ، آزار آن به دو رسد . و آن كه آن را نبيند از بلاى آن رهد . به خدا سوگند ! پس از من فرزندان اميّه را ، براى خود اربابان بدى خواهيد يافت : چون ماده شتر كلانسال بدخوى كه به دست به زمين كوبد و به پا لگد زند و به دهان گاز گيرد ، و دوشيدن شيرش را نپذيرد . پيوسته با شما چنين كنند ، تا از شما كسى را به جاى نگذارند ، جز آنكه به آنان سودى رساند ، يا زيانى به ايشان باز نگرداند . و بلاى آنان چندان ماند كه يارى خواستن شما از ايشان ، چون يارى خواستن بنده باشد از خداوندگارى كه او را پرورده ، يا همراهى آنكه همراهى او را پذيرفته . بلاى آنان بر سرتان آيد ، با چهره‌اى زشت و ترسآور ، و ظلمتى با تاريكى عصر جاهليت برابر . نه نور هدايتى در آن آشكار ، و نه نشانى در آن پديدار . ما اهل بيت از آن فتنه در امانيم ، و مردم را بدان نمىخوانيم . سپس خدا آن فتنه را براندازد چنان كه - سلَّاخى - پوست را - از تن گوسفند - جدا سازد ، به دست كسى كه آنان را خوار و ذليل گرداند و به راهى كه نخواهند براند ، و جام لبالب - بلا - را بديشان خوراند . عطايى جز شمشير به آنان نبخشد ، و خلعتى جز ترس و بيم بر تنشان نپوشد . در اين هنگام قريش دوست دارد دنيا را با آنچه در آن هست بدهد ، و زمانى كوتاه مرا ببيند ، تا آنچه امروز برخى از آن را مىخواهم و به من نمىدهند يك جا تسليم نمايد . ( 94 )
و از خطبه‌هاى آن حضرت است برتر و بزرگ است خدايى كه انديشه‌هاى ژرفنگر ، به كنه شناخت او