ديگر را از جاى مىبرد . چون نر شتران مست ، فرياد كنان و كف آورده به دهان . پس ، سركشى موج آب بر هم كوبنده ، از گرانبارى زمين فرو نشست ، و هيجان و به هم خوردن آن آرام گشت ، كه زمينش با برخورد سينهء خويش به هم مىمالاند ، و چندانش در خاك خود غلطاند ، كه سست و آرامش گرداند ، تا پس آنكه موجهاى آن خروشان بود ، آرام و خوار شد ، و در لگام اسير و فرمانبردار . و زمين از برخورد با كوهههاى موج آب ، آرام بگستريد و خودبينى و ناز و سركشى و بلند پروازى و گردنفرازى موجها را فرو كشيد . و موج را با خروشندگى و تندى كه داشت مهار كرد ، تا از سبكسرى ، و نازش ، و جهش ، و جوشش ، و جست و خيزش بازداشت ، و به آرامش باز آورد . چون جوشش آب در گوشه و كنار زمين بايستاد ، و كوههاى بلند سر به آسمان كشيده را بر دوش آن نهاد ، جويها و چشمهها از فراز كوهها بيرون آورد ، و در شكاف بيابانها و زمينهاى هموار روان كرد ، و جنبش زمين را منظَّم گرداند با خرسنگهاى استوار و كوههاى سر برافراشتهء پايدار . پس ، زمين آرام گرديد و بر خود نجنبيد ، كه بن كوهها در جاى جاى آن درون رفته بود ، و در سوراخهاى آن خزيده ، و بر زبر هموارى و پستيهاى آن ايستاده و سركشيده . پس ، فضاى ميان زمين و آسمان را فراخ ساخت ، و هوا را براى نفس كشيدن بپرداخت . و اهل زمين را در آن ساكن فرمود ، با آنچه بايستهء آنان مىبود ، و زمينهاى خشك را ، كه آب چشمهها نتوانست خود را به پستى و بلنديهاى آن رساند ، و جويهاى خرد و بزرگ در رسيدن بدان زمينها درماند ، وانگذاشت . ابرهايى آفريد و بر آن زمينها بگماشت ، تا مردهء آن را زنده گرداند و گياه آن را بروياند . ابرها را كه پاره پاره بود در هوا ، و هر پاره از ديگر جدا ، به هم سازوار
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 81
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٨١