جاندار ، و وزن هر ذرّهء اندك مقدار ، و آواى نرم هر جانور كه خزد ، و هر ميوه كه بر درخت بود ، يا هر برگى كه از درخت افتد ، يا جايى كه نطفه در آن آرميده ، يا خونى لخته گرديده ، يا گوشتپارهاى كه استخوان در آن نروييده ، يا آفريدهاى نو باليده . در اين - دانش و آفرينش - رنجى به دو نرسيده و در نگاهدارى آنچه پديد آورد از آفريدگان ، چيزى مانع او نگرديد ، و در روان ساختن كارها و تدبير كار آفريدهها نه بستوه شد ، و نه سستى به دو روى آورد ، بلكه علم او كار آنان را روان كرد ، و نگاهداشت او آن را بشمرد ، و عدل او آنان را فرا گرفت و در خود گنجانيد ، و فضل او آنان را در خود فرو برد و بپوشانيد با آنكه خطاكار بودند ، و طاعتى را كه در خور اوست ننمودند . خدايا ! تويى سزاوار نيكو ستودن ، و بسيار و بىشمارت ستايش نمودن . اگر اميد به تو بندند بهترين اميد بستهاى ، و اگر چشم از تو دارند ، اين چشمداشت را هر چه نيكوتر شايستهاى . خدايا ! در نعمت بر من گشادى ، و مرا زبانى دادى تا بدان مدح جز تو را نخوانم ، و بر كسى غير تو آفرين نرانم . و بدان كسانى را نستايم كه نوميد كنند يا گمان آن بود كه نبخشند ، و زبان خود را بازداشتم از ستودن مردمان ، و آفرين راندن بر پروردگان و آفريدگان . بار خدايا ! هر ثناگوى را بر ثنا گفته ، پاداشى است : جزايى - در خورد ثناى آفرين گوينده - ، يا عطايى نيكو - سزاوار بزرگى پاداش دهنده - . خدايا ! اميد به تو بستم تا راهنما باشى به اندوختههاى آمرزش و گنجينههاى بخشايش . خدايا ! اين - بندهء توست كه در پيشگاهت - برپاست ، يگانهات مىخواند و يگانگى خاص ، تو راست . جز تو كسى را نمىبيند كه سزاى اين ستايشهاست . مرا به درگاه تو نيازى است كه آن نياز را جز فضل تو به بىنيازى نرساند ، و آن درويشى را جز عطا و بخشش تو به توانگرى مبدّل نگرداند . خدايا ! خشنودى خود را بهرهء ما فرما ، هم در اين حال كه داريم ، و بىنيازمان گردان از اين كه جز به سوى تو دست برداريم ، كه تو بر هر چيز توانايى .
نهج البلاغة ( فارسي ) — صفحة 84
مساهمون: خطب الإمام علي ( ع )
ص٨٤