بودند از توراة ، و اگر نصرانى بودند از انجيل براى آنان قرائت نموده و دليل مىآوردند ، و حال اينكه هيچ گاه با اهل اين كتابها مراوده و دوستى نداشته و معاشرت و خلطهء در بين نبوده است ، و اين خود براى اهل معرفت و انصاف از آيات باهره و حجج ظاهره بر امامت ايشان عليه السلام است .
و من در اينجا از بسيار بكمى اكتفا نمودم ؛ كه كلام به طول نيانجامد ، و رساله مفصل نگردد ، و براى اهل بصيرت آنچه ذكر شد كافى و وافى است .
( راجع بسقيفه )
فصل پنجاه و هفتم
و اما تشبث گمراهان از راه راست ، بحديث روز سقيفه و آنچه در آن واقع شده ، و تاويلاتى كه در اطراف آن ذكر كردهاند ، هر آينه بر آن گروه كه در سقيفه حاضر بودند سزاوار بود كه آن را پوشيده و مستور دارند ، و رسوائيهائى كه براى خود بار آوردند مخفى بدارند .
از قبيل اعراض نمودن از پيغمبر اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ، كه طاعتش بر همه واجب و لازم ، و وجود مقدسش سبب آنچه بايشان رسيده از خير دنيا و آخرت است ، و خداوند متعال امر بتعظيم و تكريم حضرتش فرموده است ، كه صبر نكردند تا اينكه غسل و كفن و دفن حضرتش تمام شود ، و حق مصيبت فقدان وجود مقدسش بجا آورده شود ، بلكه آن حضرت را بر مغتسل واگذاشته و به طرف سقيفه مبادرت نمودند ، و بطلب دنيائى كه امر باعراض از آن شده شتافتند ، گوئى تمام آمال و آرزوى ايشان مرگ آن حضرت و رسيدن به دنيا بود .
و حق اين بود كه دوستان و پيروان ايشان فكر كنند ، كه آيا خداوند از اين تقصير و تفريط هولناك ميگذرد ؟ و آيا توبهء از اين امر قبيح را قبول خواهد فرمود ؟ عجبا كه مقام خطا و اعتذار و استغفار بمقام احتجاج و استدلال مبدل شده و جاى گزين آن گرديده است ، و اين كار حقا براى صاحبان عقل و بصيرت عبرت است ، و از فضايح و رسوائيهاى دار قرار و روز جزا است .
فصل پنجاه و هشتم
و اى فرزندم محمد كه خدا ميان تو و معرفت مراد خود وصل