فرمايد كه به آن شرف سعادت و قضاء حاجت تو كامل گردد ، بدان كه ، اگر اجتماع در سقيفه از راه مكر و حيله ، و به منظور مخالفت با جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم ، و حب جاه و رياست نبود ، و براى تفوق جستن بر جدت على عليه السلام و مقام و رتبهء آن حضرت را بدست آوردن نبود ، هر آينه لازم بود كه در مسجد جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه محل اجتماع مسلمانان ، و جاى رفع اختلاف ميان متخالفين ، و مجلس اصلاح امور دنيا و دين بود اجتماع نمايند ، و هر يك به ديگرى توسل جسته و در مقام نصيحت يك ديگر برآيند ، و به عادت متفقين و مشفقين و ناصحين كلام يك ديگر را استماع نمايند .
و اى فرزندم اين مطلب بر كسانى كه بر آنچه از آن گروه حيلهگر متغلب سر زد اطلاع داشته باشد مخفى نخواهد بود ؛ و به همين جهت بنى هاشم و پيروان ايشان تخلف نموده و از آنان متابعت نكردند ، بلكه صريحا مخالفت نمودند ، و در نتيجه ، همين كار آنان در سقيفه ، متعقب شد هلاكت اعداء دين را تا روزى كه اسلام ظاهر گردد و كفر و نفاق از ميان رخت بربندد ، و اين حيله و تزوير و تغلب در ميان امت از همان روز سنت شد تا كار به جائى رسيد كه خلاف اسلامى بملوك بنى اميه و خوارج و غير آنان از ستمكاران رسيد ، و طريقه و راه ميان امت ، و حضرت سيد المرسلين و عترت طاهرين آن حضرت صلوات اللَّه عليهم اجمعين تاريك و و ظلمانى گرديد .
فصل پنجاه و نهم
و اى فرزندم محمد كه خدايت به زودى بدلايل و سعادات و عنايتهاى خود شرافتت دهد ، بدان كه از جمله ادلهء بر كذب آنان كه گمان ميكنند جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بجوار رحمت خداوند جل جلاله پيوست . و نص و تصريح بر امام و جانشين بعد از خود نفرمود ، اينست كه نبى اكرم صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بامت خود فرموده است :
« الائمة من « قريش
يعنى امامها از قريش هستند ، كه آنان كه فتح باب اين گفتار نمودهاند ، خود گفتار خود را رد نمودهاند ؛ زيرا كه بوجود اين نص كه از طرف آن حضرت است و دليل بر آنست كه ائمه بايد از قبيله و طايفهء قريش باشند اجماع نمودهاند ، و بتواتر رواياتى كه در اين موضوع