تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 277

مساهمون:

ص٢٧٧
چون در پيش من به آنچه طمع داشتند دست نيافتند ، آن زن ( عايشه ) را بر خلاف من برانگيخته و بر شتر سوارش نموده و بيابانها را پيمودند ، و سگان حوئب بر وى پارس كردند ( چنان كه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم خبر داده بود ) و هر ساعت علامت ندامت براى ايشان ظاهر ميشد ، تا اينكه بشهرى وارد شدند كه دستهاى اهل آن كوتاه ، و ريشهاى آنان دراز ، و عقلهاى آنان كم ، و انديشه‌هاى آنان عليل ، و مجاور بيابان ، و وارد بر ساحل دريا بودند ، پس آنان را تحريك نموده تا اينكه كوركورانه و به غير فهم و علم ، بر خلاف ما قيام نموده و به روى ما شمشير كشيدند . و من در ميان دو حالت متباين كه هر دو بر خلاف ميل من بود گرفتار شده بودم ؛ زيرا كه با گروهى روبرو شده بودم كه اگر از آنان دست باز ميداشتم تعقل نكرده و از كردار خود باز نمىايستادند ، و اگر دست باز نداشته و بر خلاف آنان قيام ميكردم در آنچه بر خلاف ميل من بود و از آن كراهت داشتم وارد ميشدم ، ناچار در مقام اتمام حجت برآمده و آن زن را برجوع بخانهء خود دعوت نموده ، و با آنان كه ويرا آورده بودند احتجاج و مناظره نموده و بوفاء بيعت و نقض نكردن عهد الهى دعوتشان كردم ، پس بعضى پشيمان شده و بازگشت نمودند لكن بقيه بر جهل خود افزوده و بر ضلالت خود ادامه دادند ، ناچار در مقام مبارزه برآمده و آتش جنگ شعله‌ور شد كه عاقبت به ضرر آنان تمام شد ، كه گروهى بقتل رسيده و بقيه بهزيمت رفته و بحسرت و ندامت گرفتار شدند و خداوند مرا ظفر داد ، و خود براى من بر آنان گواه است . و من در اين كار ناچار بودم ؛ زيرا كه اگر خوددارى نموده و دست از آن باز ميداشتم هر آينه آنان را بر غارت‌گرى و خون‌ريزى ، و حكومت دادن بزنان ناقص عقل و ناقص حظ به عادت روميان و ملوك سبا ، اعانت و كمك كرده بودم ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود : آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد . پس از آن فرمود و اما ششم اى برادر يهودى همانا امر حكم قرار دادن و جنگ با