تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
پس قلوب باقى مانده اصحاب من بقرآنها متمايل شده و گمان كردند كه پسر زن جگرخوار به آن چه دعوت مىكند وفا خواهد كرد ، ناچار بدعوت او گوش داده و همه او را اجابت كردند ، و اين كار در حالى بود كه اخيار ايشان پس از جد و جهد و جهاد با دشمنان خدا با كمال بصيرت بدرجهء شهادت رسيده بودند ، و من اعلام كردم كه اين كار مكر و خدعه ايست از پسر عاص كه براى نجات او به كار برده است ، و گر نه آنان اهل قرآن نيستند و بوعدهء خود وفا نخواهند نمود ، لكن حرف مرا قبول نكرده و امر مرا اطاعت ننمودند ، تا كار به جائى رسيد كه به يكديگر گفتند : اگر ما را اجابت نكند او را بعثمان ملحق نمائيم ، و دست بسته تسليم پسر هندش كنيم ، و خدا داند كه آنچه توانستم در مقام نصيحت برآمده و مطلب را براى آنان واضح و آشكار نمودم ، حتى از آنان خواستم كه به قدر دوشيدن شترى يا دويدن اسبى صبر و پايدارى نمايند ، و هيچ يك از آنان اجابت نكرد مگر اين شيخ - و بدست خود اشاره به مالك اشتر نمود - و گروهى از اهل بيعت من ، و به خدا قسم كه مرا مانع نشد از اينكه بجهاد ادامه دهم مگر ترس از اينكه اين دو نفر كشته شوند - و اشاره بحسن و حسين عليهما السلام نمود - و نسل رسول خدا منقطع گردد ، و مگر ترس از كشته شدن اين دو نفر - و اشاره بعبد اللَّه بن جعفر و محمد بن حنفيه نمود - ناچار تن در داده و بر آنچه اراده كرده بودند صبر نمودم ، علاوه بر آنچه در علم خداوند عز و جل گذشته بود . و چون شمشير از آنان برگرفتيم برأى خود حكم نموده ، و قرآنها را به پشت انداختند ، و من هرگز احدى را حكم قرار نداده ، و به تحكيم آنان راضى نبودم ؛ زيرا كه خطائى بود واضح كه شك و شبههء در آن راه نداشت ، و چون امر را چنين ديدم خواستم مردى از اهل بيت خود را براى اين كار معين نمايم كه بفكر و عقل و دين او وثوق و اعتماد داشته باشم قبول نكردند ، و هر كس را نام بردم و هر چه را خواستم پسر هند قبول نكرده و رد نمود ؛ و اين نبود مگر براى متابعت كردن اصحاب من از او ، پس بخداى خود پناه برده و از آنان تبرى جسته و كار را از روى ناچارى به خود آنان واگذار نمودم