تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 276

مساهمون:

ص٢٧٦
در هواى بسيار گرم . و همانا من و عمويم حمزه و برادرم جعفر و پسر عمم عبيده با خدا و رسول عهد و پيمانى داشتيم كه بان وفا نموديم ، و آنان بر من سبقت گرفتند ، و من براى آنچه خداوند مقدر فرموده است باقى مانده‌ام ، و اين آيهء شريفه در شأن ما نازل شده است :
مِنَ الْمُؤْمِنِينَ رِجالٌ صَدَقُوا ما عاهَدُوا اللَّهَ عَلَيْهِ فَمِنْهُمْ مَنْ قَضى نَحْبَهُ وَ مِنْهُمْ مَنْ يَنْتَظِرُ وَ ما بَدَّلُوا تَبْدِيلًا
( سوره احزاب ( 33 ) آيه 23 يعنى از مؤمنين مردانى هستند كه راست گردانيدند آنچه را بر آن با خدا پيمان بسته بودند پس از ايشان كسى است كه بسر آورده مدتش را و از ايشان كسى است كه انتظار ميكشد و تغيير ندادند تغيير دادنى ) كه مراد حمزه و جعفر و عبيده هستند كه مدتشان بسر آمد ، و به خدا قسم منم منتظر و تبديل ندادم تبديل دادنى . و من در بارهء پسر عفان ساكت نشسته و در كار او دخالت نكردم ؛ زيرا كه او را امتحان نموده و اخلاق او را ميدانستم كه هرگز از كارهاى خود دست برندارد ؛ تا اينكه اجانب و اقارب بر قتل و خلع او اجتماع نمايند ، پس صبر كرده و در بارهء او حتى بكلمهء لا و نعم نيز تلفظ نكردم . پس از وى مردم بر من هجوم آورده ( و با من بيعت كردند ) در حالتى كه خدا ميداند كه من از اين كار كراهت داشتم ؛ زيرا كه من به آنچه به آن عادت كرده بودند از تصرف در اموال مسلمانان ، و استفاده كردن از قبل او ( عثمان ) و تكبر ، و سركشى در زمين ، معرفت داشتم ، ترك عادت هم بسيار سخت است ، و چون آنچه خواستند نزد من نيافتند بناى عذرتراشى را گذاشته و هر روز به بهانهء متوسل ميشدند ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود : آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد . پس از آن فرمود : و اما پنجم اى برادر يهودى ، همانا آنان كه با من بيعت كردند