تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 275

مساهمون:

ص٢٧٥
يهودى صبر بر اين امر براى من كافى بود . پس من در مدتى كه معين كرده بود حجت را بر آنان تمام كرده و سوابق خود و عهد رسول خدا را بيادشان آوردم ؛ لكن حب رياست و جاه و ركون به دنيا وادارشان نمود كه بگذشته‌گان خود اقتدا نموده و آنچه براى آنان نبود بدست آورند ، و چون با يكنفر از آنان در خلوت ملاقات ميشد و عاقبت امر را بيادش مىآوردم از من تقاضا ميكرد كه امر را بعد از خود براى او قرار دهم ، و چون نزد من غير از حق و عمل به قرآن و وصيت رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نيافته و بآرزوى خود نرسيدند ، ناچار مردى از آنان كار را از من برگرداند و به پسر عفان كه نه با وى و نه با ديگران مساوى بود ، و نه داراى مناقبى بود كه خداوند رسول خود و اهل بيت او را به آنها گرامى داشته است ، واگذار نمود . و به زودى از كردار خود پشيمان شده و اظهار ندامت نمود و هر يك ديگرى را ملامت مينمودند و طولى نكشيد كه او را تكفير نموده و از وى تبرى جستند ، او هم نزد اصحاب رفته و از بيعت خود استقاله ، و از كارهاى خود توبه مينمود . و اى برادر يهودى ، اين كار از فظيع‌ترين كارهائى بود كه نسبت به من واقع شد كه وصف آن نتوان نمود ، و جاى آن داشت كه بر آن صبر نتوان كرد ، لكن چارهء جز صبر كردن نبود ، و من بر تمام اين امور صبر نموده و همهء اين ناگواريها را تحمل كردم و باقى شش نفر از همان اوائل امر نزد من آمده و اظهار ندامت كرده و از من تقاضا ميكردند كه ابن عفان را خلع نموده و بر عليه او قيام نمايم و حق خود را بازستانم ، و وعدهء كمك هم ميدادند . و به خدا قسم اى برادر يهودى ، مرا از اين كار منع نكرد مگر همانى كه قبلا بيان نمودم ، با اينكه ميدانستم كه اگر قيام نمايم و آنان را براى يارى خود دعوت بمرگ نمايم قبول ميكردند ، و خود من هم هرگز از مرگ هراس نداشته‌ام ، و گذشته‌گان و حاضرين ميدانند كه مرگ در نزد من بمنزلهء آب سرد خوشگواريست براى شخص عطشان
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 275 | السيد ابن طاووس / سيد محمد باقر شهيدى