تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
پس ديدم كه خشم خود فرو بردن ، و نفس را در سينه حبس كردن ، و صبر و بردبارى نمودن ، تا خدا فرج رساند ، يا به آن چه مقدر است حكم فرمايد براى من بهتر ، و براى گروهى كه وصف كردم اصلح است ، (
وَ كانَ أَمْرُ اللَّهِ قَدَراً مَقْدُوراً
) و اى برادر يهودى ، اگر ترس از آنچه بيان كردم نبود ، و قيام نموده و طلب حق خود كرده بودم هر آينه من اولى و احق بودم از آنان كه آن را طلب نمودند ؛ زيرا كه همه ميدانند كه من از حيث عشيره از همه برتر ، و از حيث حجة و برهان از همه بالاتر بوده ، و مناقب و سوابق من در اسلام از همه بيشتر ، و قرابت من برسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از همه نزديك‌تر بود ، علاوه بر وصيت پيغمبر كه براى احدى عذرى باقى نگذاشته بود ، و علاوه بر بيعتى كه از زمان آن حضرت به گردن آنان بود . و رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم وفات كرد در حالتى كه مقام ولايت در دست آن حضرت و در خانهء آن حضرت بود نه در دست و خانهء آنان كه متصدى آن شدند ، و اهل بيت آن حضرت كه آيهء تطهير در شأن ايشان نازل شده در تمام خصال و صفات اولى از ديگران بودند ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود : آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد . پس از آن فرمود : اما چهارم اى برادر يهودى ، همانا آن كس كه پس از رفيق خود متصدى امر شد با من در كارها مشورت ميكرد ، و در مشكلات به من مراجعه مينمود ، و برأى من عمل ميكرد ، و من و اصحاب من گمان نداشتيم كه بعد از وى كس ديگرى در اين امر طمع نمايد ، و من اميد داشتم كه به زودى حق مرا به من خواهد برگرداند . تا اينكه بدون سابقه مرضى مرگ او رسيد ، و بدون اقدام قبلى امر را از من برگرداند ، و گروهى را نام برد كه من ششم آنان بودم ، و اصلا از قرابت و سوابق من نامى نبرد ، با اينكه هيچ يك از آنان سابقهء مرا نداشته و با من برابر نبودند ، پس امر را شورى قرار داد ، و دستور داد كه اگر بامر او عمل نكنند هر شش نفر را گردن بزنند ، و اى برادر