اين بود كه ؛ جيش اساسه را انفاذ داريد و احدى تخلف نورزد ، و در اين كار بسيار تأكيد فرمود ، با همهء اينها پس از آن حضرت ناگهان ديدم كه گروهى در مقام مخالفت برآمده و با عجله امير خود را رها نموده و از جيش اسامه بازگشتند ، و بحل عقدى كه رسول خدا نموده بود و نقض عهدى كه خدا و رسول بر گردن آنان قرار داده بودند شتافتند ، و آن را براى خود قرار دادند ، و بدون اينكه احدى از اولاد عبد المطلب را شريك قرار دهند ، يا به آنان مراجعه نمايند اين كار را انجام دادند ، در حالتى كه من بامر غسل و كفن و دفن رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مشغول بودم ، كه از اهم امور دين و دنيا بود .
اى برادر يهودى ، اين كار ، با آن مصيبت بزرگ و فاجعهء جانگداز بزرگترين مصيبتى بود كه بر قلب من وارد آمد ، پس بر همهء اين مصيبتها كه هر يك پس از ديگرى بسرعت به من روى آور شد صبر نمودم ، پس روى باصحاب خود نمود و فرمود : آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد .
پس از آن فرمود : اما سيم اى برادر يهودى ، همانا آن كس كه بعد از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم قيام نموده و متصدى امر شد در تمام ايام خلافت خود از من عذر ميخواست و آنچه را كه مرتكب شده بود به گردن ديگران ميانداخت ، و از من حليت ميطلبيد ، و من با خود ميگفتم : ايام او سپرى شود ، و بدون اينكه در اسلام كه تازه عهد بجاهليت است نزاعى واقع شود و اختلافى پديد آيد حقى كه خدا براى من قرار داده است به من برگردد .
و گروهى از اصحاب محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم كه نسبت به خدا و رسول و قرآن و دين پايدار بودند مكرر نزد من آمده و مرا بقيام براى اخذ حق خود دعوت نمودند ، و در نصرت و يارى من تا پاى جان حاضر بودند ، و من ميگفتم : بايد صبر كرد شايد خداوند بدون نزاع و خون ريزى حق مرا به من برگرداند .
و همانا بسيارى از مردم به شك افتادند ، و كسانى در امر خلافت طمع كردند كه اهليت آن را نداشتند ، و هر قومى گفتند : بايد از ما اميرى بوده باشد ، و اين نبود مگر براى اينكه
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 272
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٧٢