را مرقوم داشتند كه بر آنان قرائت شود ، و آن را بر تمام اصحاب عرضه داشت كه به مكه برده و بر مشركين قرائت نمايند ، و احدى اقدام نكرده و زير بار نرفت .
چون آن حضرت اين بديد مردى از ايشان را بخصوص طلبيده و امر فرمود كه اين كار را انجام دهد ، در اين حال جبرئيل نازل شده و عرضه داشت : نميرساند آن را مگر تو يا كسى كه از تو بوده باشد ، پس آن حضرت مرا امر فرمود كه نامهء حضرتش و سورهء برائة را به مكه برده و بر اهل آن قرائت نمايم ، پس من بسوى مكه روانه شدم در حالتى كه هر يك از اهل مكه اگر قدرت داشتند ، هر قطعه از بدن مرا بالاى كوهى ميگذاشتند اگر چه به قيمت جان و مال و زن و فرزندشان تمام شود ، و من بىترس و هراس رسالت آن حضرت را انجام داده و نامه و سورهء برائة را بر آنان قرائت كردم ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود : آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد .
پس از آن فرمود : اى برادر يهودى ، اين مواردى بود كه پروردگار در حال حيات رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا به آنها امتحان فرمود ، و مرا مطيع و فرمانبردار يافت كه براى احدى غير از من نبوده است ، پس اصحاب عرضه داشتند : يا امير الحسن راست فرمودى همانا خداوند ترا بقرابت و برادرى رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم فضيلت داده است ، و مقام ترا نسبت به آن حضرت مقام هارون از موسى قرار داده است ، و آنچه را كه بيان نمودى بيش از آن را براى تو ذخيره كرده است كه براى احدى از مسلمانان نيست .
يا امير الحسن اينك آنچه را كه خداوند بعد از رسول خود ترا بان امتحان نموده و بر آن صبر كردى بيان فرما ، و اگر بخواهيم خود توانيم بيان نمود ؛ زيرا كه براى ما ظاهر و روشن است ، لكن دوست داريم كه از زبان درربار خود شما بشنويم .
پس آن حضرت فرمود : اى برادر يهودى ، همانا خداوند عز و جل بعد از وفات رسول خود مرا در هفت موطن امتحان نمود ، و بدون تزكيه نفس مرا صبور و بردبار يافت .
اما اول آنها اى برادر يهودى ، در اثر شدت علاقه و انسى كه من با رسول خدا
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 270
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٧٠