كوچكتر و كمتجربهتر بجنگ بودم ، پس خداوند بدست من وليد و شيبه را كشت ، غير از شجاعان ديگرى كه از قريش بدست من كشته و اسير شدند ، كه آنان كه بدست من كشته و اسير شدند بيش از آنان بودند كه بدست باقى اصحاب كشته و اسير شدند و پسر عموى من ( عبيدة بن حارث ) در آن روز شهيد شد ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود : آيا چنين نيست ؟
عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد .
پس از آن فرمود : اما چهارم اى برادر يهودى ، همانا اهل مكه و قريش با قبايل عرب متفق شده و در مقام خونخواهى كشتهشدهگان خود در بدر بر آمدند و در احد با ما روبرو شدند و مثل يك مرد جنگى بما حملهور شدند ، و جمعى از مسلمانان بدرجهء شهادت رسيدند و باقى مانده همه فرار كرده و بخانههاى خود پناهنده شدند ، در حالتى كه ميگفتند پيغمبر و اصحاب او كشته شدند ، و من به تنهائى با رسول خدا مانده و حضرتش را نصرت ميكردم ، تا اينكه خداوند مشركين را مخذول نموده و بسوى مكه برگشتند ، و من در پيش روى رسول خدا هفتاد و چند زخم برداشته بودم كه از آنها است اين و اين ، و رداى خود را بر كنار نموده و دست مبارك بجاى زخمها ميكشيد ، پس روى باصحاب خود نموده و فرمود آيا چنين نيست ؟ عرضه داشتند : بلى يا امير الحسن چنين است كه فرموديد :
پس از آن فرمود اما پنجم اى برادر يهودى ، همانا قريش و تمام عرب متحد شده و پيمان بستند كه از جنگ بر نگردند تا اينكه رسول خدا و ما طايفهء عبد المطلب را بقتل رسانند ، و مسلح و مكمل در كنار مدينه فرود آمدند در حالتى كه يقين داشتند كه به مقصود خود خواهند رسيد ، و جبرئيل رسول خدا را آگاه نمود ، و آن حضرت در اطراف خود خندقى كنده و مهياى جنگ شد ، پس ما را محاصره نموده و رعد و برقى برپا كرده بودند ، و رسول خدا آنان را به حق ، و رحم سوگند داد اعتنا نكرده و بر عناد و سركشى خود افزودند ، و فارس و شجاع عرب عمرو بن عبد ودّ مثل شتر مست بهيجان آمده و رجز ميخواند و مبارز ميطلبيد ، و احدى جرات مبارزهء با او را نداشت ، تا اينكه رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مرا برانگيخت
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 268
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص٢٦٨