مشغول شوند ، و آنچه را كه تا حال نميدانستهاند تحصيل نمايند ، اعمالشان باطل باشد ، و عباداتى كه در طول اين مدت بجا آوردهاند فاسد بوده باشد ، و احدى از ايشان حكم ببطلان و نقض اين اعمال و تكاليف ننموده است .
پس اگر معرفت آنان به خداوند صحيح نبود مگر به نظر كردن در اين قواعد و تحصيل نمودن اين قوانين هر آينه بر آنان لازم بود كه بمقتضاى جهل و عدم معرفت به خداوند ، و تفريط در معرفت او جل و علا آنچه را از تكاليف و اعمالى كه تا حال بجا آوردهاند تدارك نموده و قضا نمايند .
فصل بيست و يكم
و اى فرزندم ، از جمله چيزهائى كه دلالت دارد بر اينكه اصل معرفت خداوند از وجود و كرم او جل جلاله است ، و تو بايد در زياد نمودن و تكميل معرفت بكوشى و در تقويت آن سعى نمائى ، اينست كه بيشتر اهل معرفت و خداشناسان را مشاهده مينمائى كه وقت و هنگام حصول معرفت خود را ندانند ، كه در روز بوده است يا شب ، بلكه ماه و سال آن را نيز ندانند چه رسد بوقت و ساعت آن ، و اگر معرفت بكسب و نظر بود هر آينه وقت آن را ميدانستند يا بحدود تقريبى آن آگاه بودند ، زيرا كه بشهادت وجدان و عقل هر كس در مقام شناختن پادشاه بزرگى كه قبلا او را نشناخته برآيد ، و از راه كسب و نظر و پرسش در مقام معرفت او برآيد ، و از اين راه او را بشناسد ، هر آينه زمان معرفت و شناختن آن پادشاه را خواهد دانست ، و اگر زمان معرفت را نداند زمان قريب به آن را خواهد دانست و جز اين نيست كه خداوند متعال بندهگان ضعيف خود را بسوى معرفت و شناسائى خود بطورى سير ميدهد كه فهم و ادراك از آن قاصر است ، از اين جهت نه زمان حصول معرفت را ميدانند ، و نه به زمان قريب به آن آگهى دارند .
فصل بيست و دويم
و اى فرزندم محمد كه خداوند بتأييدات جليله و كمالات فاضله مؤيدت بدارد . بدان كه : مقصود از اين بيانات اين نيست كه نظر در جواهر و اجسام و اعراض جايز نباشد . يا اينكه بعضى از طرق معرفت نيست . بلكه مقصود اينست كه از