ميدهند .
پس اگر نه اينست كه عقل بكفايت ايمان و اسلام فطرى حاكم است ، و آن را بىنياز از آنچه آنان ذكر كردهاند ميداند ، چگونه بارتداد چنين شخصى حكم مينمايند ؟
و حال اينكه همه ميدانند كه او حقيقتى از حقايق آنان را نداند ، و راهى از راههاى ايشان را نه پيموده است ، و در نزد معلمى از علماى اسلام حاضر نشده ، و چيزى از اصطلاحات متكلمين را نفهميده است ، و اگر باعذاريكه ايشان با فكرهاى زياد و بحثهاى مفصل در كتب خود ذكر كردهاند و بر او واجب دانستهاند متعذر شود حتما از او نپذيرند ، و آنچه را واجب دانستهاند در مورد او نقض نمايند و بر خلاف گفتههاى خود عمل نمايند ، و حكم قتل او را صادر نمايند ، و عذرهاى او را هرگز نپذيرند .
فصل نوزدهم
و چگونه خداى رحيم مهربان خون و مال و آنچه بچنين شخصى احسان فرموده است مباح فرمايد ؟ و حال اينكه از بلوغ و رشد او زمانى نگذشته است كه بتواند در آن زمان از استاد خود چيزى ياد بگيرد ، و مدتى بر او سپرى نشده است كه بتواند ملازمت استاد نموده و برفت و آمد در محضرش از علوم او استفاده نمايد ، پس خدائى كه از تمام خلق به بندگان خود مهربانتر است خون چنين شخصى را مباح نفرمايد مگر اينكه به همان فطرتى كه به او عنايت فرموده ، و به آن چه بكمترين زمانى بعد از بلوغ و رشد براى او از حجت و دليل ممكن و ميسور است اكتفا نموده است .
فصل بيستم
و اى فرزندم كه خدايت به نيكوترين عنايتها مشرفت فرمايد ، و حبل ترا بحبل مقدس خود وصل نمايد ، بدان كه از جمله چيزهائى كه دلالت دارد بر اينكه آن چه را اين جماعت ميگويند و بر آن اتفاق دارند كلامى است بىاساس و براى آنان عذرى نخواهد بود ، اينست كه نديده و از ايشان نشنيدهايم كه كسانى كه معرفتشان از روى همان فطرة اوليه و حاصل از همان اشارات عقليه و نقليه است ، و مدتى به اين حال باقى مانده ، و پس از آن بعلم كلام اشتغال ورزند ، و بقواعدى كه بعد از صدر اسلام پيدا شده