و اوباش در آنچه در سقيفه با كمال عجله بجا آوردند متابعت نمايند ؛ با اينكه قريب العهد به حضرت رسول صلى اللَّه عليه و آله و اسلام و حقوق آن حضرت بودند ؛ كه انكار آن در نظر عقل و صاحبان فهم درست نيايد و پسنديده نباشد .
همانا در تواريخ ديدهام كه : هرمز پادشاه ايران چون از دنيا رفت داراى فرزندى نبود ، و فقط حملى از او باقى بود ، پس اركان دولت و اصحاب و ياران او با او وفا نموده ، و تاج سلطنت را بر شكم زن حاملهء او قرار دادند ، و منتظر وضع حمل او شدند تا اينكه دخترى از او به دنيا آمد ، پس آن دختر را پادشاه خود قرار دادند .
و نيز گروه ديگرى از پادشاهان را در تواريخ ديدهايم كه داراى پسر نبودند . و فقط داراى دختر بودهاند ، و مردم نسبت به آن كس كه بايشان احسان نموده بود وفا نموده و دختر او را بر خود سلطنت داده و پادشاه نمودند .
و نيز در تواريخ ديدهام كه : دوستان بنى عباس با گروهى از فرزندان ايشان ، از نظر وفادارى و جزاى احسان پدران ايشان در حالتى كه كودكانى نابالغ و اطفالى نورس بودند بيعت كردند و نيز در تواريخ خوانده ، و در حيات خود ديدهام كه مردم ، بسيارى از فرزندان مشايخ متقدمين را كه داراى رباط يا مسجدى يا مقامى از مقامات بودهاند - باحترام پدران ايشان - رعايت و تجليلشان نموده ، و بجاى پدرانشان قرار دادند اگر چه در صفات كامل نبودهاند ، و اين كار فقط به منظور وفاى به حق مردگان بوده است .
پس چه شد كه حال محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم نزد اين گروه ، كمتر و پستتر از هر يك از اين طبقات بوده است . و اين ، چنانست كه [ مهيار ] رحمه اللَّه گفته است :
ما برحت مظلمة دنياكم * حتى اضاء كوكب في هاشم
بينتم به و كنتم قبله * سرا يموت ( تموتوا ) في ظلوع كاتم
و صار كل ملك مسالم * يقول هل من ملك مقادم