تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 239

مساهمون:

ص٢٣٩
پس چون او را كشتيد نزد من آمديد كه با من بيعت نمائيد ، و من امتناع كردم و شما نپذيرفتيد ، پس دست خود جمع كردم و شما آن را گشوديد ، و بسوى خود كشيدم و شما آن را به طرف خود كشيديد ، پس بر من هجوم آورديد مثل هجوم شتران تشنهء كه بر آبگاه خود هجوم آورند ، تا اينكه گمان كردم كه خواهيد مرا كشت ، و بعضى از شما بعضى ديگر را كشنده خواهيد بود ، تا حدى كه بند نعلين من گسيخت ، و رداء از دوشم افتاد ، و ضعيفان پايمان شدند ، و خوشحالى مردم در بيعت كردن با من به حدى رسيد كه صغيران براى آن حمل شدند ، و كبيران ناتوان لرزان براى آن سرعت نمودند ، و عليلان را براى آن بدوش كشيدند ، و پاها براى آن برهنه شد ، ( يا از كثرت ايستادن بر وى قدمها بانتظار بيعت نمودن ، بتعب و زحمت افتاد ) . پس از آن گفتيد با ما بيعت كن بر آنچه با ابو بكر و عمر بيعت كردند ؛ زيرا كه ما غير از تو نيابيم و به غير تو راضى نشويم ، پس با ما بيعت كن كه متفرق نشويم و اختلاف نورزيم ، پس من با شما بكتاب خدا و سنت رسول صلى اللَّه عليه و آله و سلّم بيعت نمودم ، و مردم را به بيعت كردن با خود خواندم ، پس هر كس با رضا و رغبت بيعت كرد از او پذيرفتم ، و هر كس امتناع ورزيد او را واگذاشتم . پس اول كسى كه با من بيعت كرد طلحه و زبير بودند ، كه گفتند : ما با تو بيعت كنيم به شرط اينكه با تو در امر شريك باشيم ، بايشان گفتم : نه ، و لكن شما با من در نيرو و قوت شريكيد و در حال عجز مددكار منيد ، پس به اين شرط با من بيعت كردند ، و اگر امتناع كرده بودند اكراه و اجبارشان نميكردم ، چنانچه نسبت به غير ايشان نكردم ، و طلحه اميد حكومت يمن داشت ، و زبير اميد حكومت عراق داشت ، و چون دانستند كه من به آنان حكومت نخواهم داد ، به بهانه عمره از من اجازهء مسافرت خواستند ، و در حقيقت قصدشان غدر و مكر بود ، پس بعايشه پيوستند و او را با عداوتهائى كه از من در دل داشت بر عليه من بر انگيختند ، و زنان ناقص ايمان ، و ناقص عقل ، و ناقص حظ هستند ، اما نقص
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 239 | السيد ابن طاووس / سيد محمد باقر شهيدى