ما لقريش لا على كعبها * من قدموا اليوم و من اخروا
چه شده قريش را ؟ بلند مباد مرتبه ايشان * كه را مقدم داشتند و كه را مؤخر داشتند ؟
ان عليا هو اولى به * منه فولوه و لا تنكروا
همانا على ( عليه السّلام ) اولى است بامر از عثمان پس ويرا ولى امر و امام قرار دهيد و انكار فضل او نكنيد و اين ندا براى ايشان پند و عبرت بود ( لكن عبرت نگرفتند ) و اگر نبود كه عموم مردم اين را ميدانستند آن را ذكر نميكردم .
پس مرا براى بيعت كردن با عثمان دعوت نمودند ، و از روى اكراه بيعت كردم ، و صبر كردم تا خداوند به حساب آنان برسد .
و باهل قنوت تعليم نمودم كه در قنوت خود بگويند :
« اللهم لك اخلصت القلوب و اليك شخصت الابصار و انت دعيت بالالسن و اليك تحوكم في الاعمال فافتح بيننا و بين قومنا بالحق ، اللهم انا نشكو اليك غيبة نبينا و كثرة عدونا و قلة عددنا و هواننا على الناس و شدة الزمان و وقوع الفتن بنا ، اللهم ففرج ذلك بعدل تظهره و سلطان حق تعرفه »
( يعنى بار خدايا دلها براى تو خالصند ، و چشمها بسوى تو گشوده است ، و بر زبانها خوانده شدى ، و محاكمه اعمال بسوى تو است ، پس ميان ما و قوم ما راه حق را باز كن ( ميان ما و ايشان به حق حكم كن ) بار خدايا همانا ما به تو شكايت نمائيم غائب شدن نبى خود را ، و كثرت دشمن خود را ، و قلت عدد خود را ، و خوارى خود را در نظر مردم ، و سختى روزگار را ، و رسيدن فتنهها را بما ، بار خدايا اين بلاها را بعدل خود كه ظاهر نمائى و سلطان حقى كه تو خود دانى فرج ده ( و ما را از آن خلاصى ده ) .
پس عبد الرحمن بن عوف به من گفت : اى پسر ابو طالب همانا تو بر اين امر بسيار حرص دارى ، به او گفتم : من بر اين امر حريص نيستم ، و جز اين نيست كه من ميراث رسول خدا