تخطي إلى المحتوى الرئيسي

برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 229

مساهمون:

ص٢٢٩
به آنان گفتم : در نزد من از رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم وصيتى است كه هرگز آنچه را وصيت نموده و امر فرموده است مخالفت ننمايم ، به خدا قسم اگر ريسمان در بينى من نمايند و مرا بكشند هر آينه بطاعت خداوند اقرار نمايم ، ( از امتثال اوامر و نواهى او دست نخواهم برداشت ) . و چون مردم را ديدم كه براى بيعت با ابو بكر ازدحام نمودند دست باز داشتم در حالتى كه ميدانستم كه بمقام رسول خدا صلى اللَّه عليه و آله و سلّم از او و غير او اولى و احقم . و بتحقيق كه پيغمبر خدا اسامة بن زيد را بر لشكرى امير نمود و آن دو نفر را « 1 » در جيش و لشكر او قرار داد ، و تا آخرين نفس ميفرمود : جيش اسامه را انفاذ داريد ، جيش اسامة را انفاذ داريد ، پس جيش اسامه به طرف شام حركت كرد « 2 » و چون به ( اذرعات ) رسيدند با لشكرى از روم مواجه شدند و آنان را فرارى نموده و اموالشان را بغنيمت بردند . و من چون ديدم كه گروهى از دين برگشته و مردم را بمحوكردن دين محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم و ملت ابراهيم عليه السّلام ميخوانند ترسيدم كه اگر اسلام و اسلاميان را يارى ننمايم و رخنه و خرابى در آن پديد آيد كه مصيبت آن بر من برتر از فوت ولايت امر شما باشد ، كه متاع چند روزهء بيش نيست و به زودى زايل گردد و از بين برود چنان كه ابر زايل و منكشف گردد ، پس در پيش آمدها با مردم قيام نموده و با آنان همراهى كردم تا اينكه باطل از بين رفت و كلام خدا ( توحيد ) بلند مرتبه گرديد ، اگر چه كافران نخواسته و بينى بر خاك ماليدند . و چون سعد ( سعد بن عباده ) كه ديد كه مردم با ابو بكر بيعت مينمايند ندا بردشا كه : اى مردم به خدا قسم من آن را ( امر ولايت را ) نخواستم مگر وقتى كه ديدم از على ( عليه السّلام ) برميگردانيد ، و با شما بيعت ننمايم تا على بيعت نمايد ، و شايد اگر او هم بيعت كند من بيعت ننمايم ، پس از آن بر مركب خود سوار شده و به ( خوران ) رفت و در سرائى اقامت نموده تا هلاك شد
هامش
( 1 ) مقصود ابو بكر و عمر است ( 2 ) مقصود بعد از وفات پيغمبر است ؛ زيرا كه تا آن حضرت حيات داشت جيش اسامه حركت نكرد .