و جز اين نيست كه قلب جوان زمين خالى را ماند كه هر بذرى كه در آن افشانده شود قبول نمايد ، پس پيشى بگير بسوى ادب قبل از آنكه قلبت قسى و سخت گردد ، و دل و خردت مشغول شود ؛ تا با فكر و انديشه جدى در كارهائى رو آورى كه اهل تجربه ترا از آزمايش آن بىنياز كردهاند ، و ترا از رنج طلب آن كفايت كرده ، و تو از به كار بردن تجربه و آزمايش آن مستغنىشدهء ، پس بدون رنج و زحمت به تو رسيده است آنچه كه ما با رنج و مشقت به آن رسيده ايم ، و براى تو آشكار شده است آنچه براى ما تاريك بوده است .
اى فرزندم ، اگر چه من مانند گذشتهگان عمر طولانى نكردهام ، لكن در عمرهاى آنان نظر نموده ، و در اخبار ايشان فكر كرده ، و در آثار آنان سير كردم بطورى كه مانند يكى از ايشان گشتم ، بلكه بسبب آنچه از آنان به من رسيده است مثل اين است كه با اولين و آخرين ايشان زندگانى كرده باشم ، پس كردار پاكيزهء آنان را از كدر و تيره آن شناختم ، و نفع آن را از زيانش دانستم ، پس از هر امرى جليل « 1 » آن را براى تو برگزيدم ، و جميل آن را اختيار كردم ، و مجهول و نامعلوم آن را از تو دور نمودم .
و چون امر تو در نظر من مهم بود - مهم بودن در نظر پدر مهربان - و بر ادب و تربيت تو تصميم گرفتم ، صلاح چنان ديدم كه اين كار در حالى باشد كه تو بزندگى رو آورندهء و روزگار را تازه دريافتهء ( جوانى هستى نورس ) و صاحب نيت پاك و نفس پاكيزه ميباشى ، و صلاح چنان ديدم كه در تربيت تو ابتدا كنم بتعليم كتاب خداوند و تاويل آن ، و تعليم شرايع اسلام و احكام آن ، و حلال و حرام آن ، و براى تعليم آن به تو ، به غير تو نپردازم « 2 » ، پس از آن بر تو ترسيدم كه آنچه را كه مردم در اثر متابعت هواى نفس و انديشههاى غلط در آن
هامش
( 1 ) در نهج البلاغه بجاى
( جليله )
كه در ترجمه ذكر شد
( نخيله )
است يعنى خلاصه و برگزيده .
( 2 ) در نهج البلاغه بجاى
( الى غيرك )
كه ترجمه شد الى غيره است ، يعنى براى تعليم تو به غير آن نپردازم .