آخرت خود را به دنيا مفروش ، و در آنچه ندانى سخنى مگو ، و در آنچه به تو مربوط نيست و به آن مكلف نيستى گفتگو و نظر منما ، و از رفتن راهى كه در آن ترس ضلالت و گمراهى است خوددارى نما ؛ زيرا كه خوددارى در هنگام ضلالت و سرگردانى از ارتكاب كارهاى هولناك بهتر است ، و امر بمعروف نما تا اهل آن گردى ، و به زبان و دستت نهى از منكر نما ، و بكوش كه از كسى كه مرتكب آن شود دورى نمائى ، و در راه خدا جهاد كن ( با دشمنان دين و نفس اماره ) جهادى كه شايسته مقام اوست ، و در راه خدا از ملامت ملامتكنندگان باك مدار ، و براى وصول به حق هرجا كه باشد از تحمل شدائد و سختيها باك نداشته باش ، و در دين تفقه كن ( احكام دين را از اصول و فروع با دقت بياموز ) و خود را بر صبر بر مكروهات عادت بده كه خوب خوئى است صبر و شكيبائى ، و در تمام كارها خود را بپروردگار خود بسپار ؛ زيرا كه در اين حال به پناهگاهى محكم و پشتيبانى قادر و توانا پناهنده شده و خود را به او سپردهء ، و در مسألت از پروردگار خلوص داشته باش و به غير او توجه منما ؛ زيرا كه عطا و حرمان ( بخشيدن و نوميد كردن ) بدست او است . و بسيار از خداوند طلب خير كن ، و در وصيت من تامل كن و آن را بفهم و از آن دورى مكن كه از دستت برود ؛ زيرا كه بهترين گفتار گفتاريست كه نفع دهد ، و بدان كه خير نيست در عملى كه نفع نه بخشد ، و در عملى كه آموختن آن شايسته نيست نفعى نيست .
اى فرزندم ، من چون ترا ديدم كه بسن رسيدهء « 1 » و خود را ديدم كه سستى و ضعفم زياد شده است ، به وصيت نمودن به تو شتافتم ، براى خصال و فضائلى كه در آن است ، قبل از اينكه اجل مرا مهلت ندهد ، و آنچه در خاطر دارم به تو نرسانده باشم ، و قبل از اينكه در انديشهام نقص پديد آيد چنان كه در جسمم نقص پديد آمده است ، يا اينكه بعضى از خواهشهاى نفس و فتنههاى دنيا بسوى تو سبقت گيرد ، پس مثل شتر سركشى بوده باشى ،
هامش
( 1 ) در نهج البلاغه بجاى
( رايتك قد بلغت سنا )
كه ترجمه شد
( رايتنى قد بلغت سنا )
است ، يعنى خود را ديدم كه سالخورده شدم .