فاقول : محمد بن يعقوب كلينى در كتاب ( الرسائل ) باسناد خود از ابى جعفر بن عنبسه از عباد بن زياد اسدى از عمر بن ابى المقدام از ابى جعفر عليه السّلام روايت نموده كه فرمود :
چون امير الحسن عليه السّلام از صفين مراجعت فرمود : به فرزند خود حسن عليه - السّلام نوشت :
وصيت امير الحسن عليه السّلام
بسم اللَّه الرحمن الرحيم از پدرى فانى و نزديك بمرگ ، اقراركننده بسختيهاى زمان ، پشت كرده بعمر و زندگى ، تسليم شده بگرفتاريهاى روزگار ، مذمتكننده دنيا ، ساكن در محل مردگان ، كوچكننده از آن در فردا ( زمان نزديك ) ، بفرزندى كه آرزوكننده است آنچه را درك نكند ، رونده به راه هلاكشدهگان ( مردگان ) بسبب هدف و نشانه شدن بيماريها ، و در گرو واردات روزگار ، و نشانهء مصيبتهاى بيشمار ، و بندهء دنيا ، و سوداكننده غرور ( سراى خدعه و فريب ) و وام دار نابوديها ، و اسير مرگ ، و هم سوگند رنجها ، و همنشين حزنها ، و نشانهء آفتها ، و زمين خوردهء شهوتها ، و جانشين مردگان . « 1 »
هامش
( 1 ) بدان كه اين گونه از كلمات كه در سخنان امير الحسن عليه السّلام است نسبت به خود و فرزند خود عليهما السّلام چه در اين وصيت و چه در كلمات ديگر آن حضرت ، و همچنين نظير اين كلمات كه بسيار در سخنان اهل عصمت و طهارت عليهم السّلام وارد شده است ، با مقام عصمت و امامت منافات ندارد ، زيرا كه امام عليه السّلام خود و فرزند خود را بجاى ديگران قرار داده است ، و اگر چه خطاب به امام حسن عليه السّلام است مقصود ديگرانند ، كه از آن خرمن خوشهء بردارند ، و از آن درياى بىپايان قطرهء برگيرند ، تا شايد راه سعادت پويند ( اياك اعنى و اسمعى يا جارة ) مضافا بر اينكه آن ذوات مقدسه خود را در مقابل عظمت خداوند چنان ناچيز مىديدند ، و در مقام عبوديت حضرتش چنان خود را مقصر ميدانستند كه گوئيا در مقام بندگى كوتاهى كرده بلكه عصيان نمودهاند ( حسنات الابرار سيئات المقربين ) كه مقام را جاى بسط كلام نيست .