از آنند .
و من در كتاب تاريخى كه تاريخ كتابت آن سال دويست و سى و هفت است ديدهام ، و در كتاب لطيفى كه در اخبار آل ابى طالب تأليف نموده و الآن نزد من است نقل نمودهام ، و اول رجال روايت آن كتاب ( عبيد اللَّه بن محمد ابى محمد ) است ، كه از پدرت امير الحسن عليه السّلام روايت نموده است كه آن حضرت فرمود : من با فاطمه عليها السّلام ازدواج نمودم در حالتى كه براى من فراشى نبود ، و امروز من داراى اموالى هستيم كه اگر بر تمام بنى هاشم تقسيم نمايم همه را كفايت نمايد .
و نيز در آن كتاب گويد : كه آن حضرت اموال خود را وقف نمود ، و منافع آن چهل هزار دينار بود ، و با اين حال شمشير خود را فروخت ، و در وقت فروش ميفرمود : چه كسى شمشير مرا ميخرد ؟ و اگر داراى شام شب بودم آن را نميفروختم .
و نيز در آن كتاب روايت نموده است كه : آن حضرت روزى فرمود : چه كسى شمشير فلانى مرا ميخرد ؟ و اگر بهاى ازارى در نزد من بود آن را نميفروختم ، و گويد : آن حضرت اين كار را ميكرد در حالتى كه منافع املاك او چهل هزار دينار بود از صدقه آن حضرت .
و اى فرزندم محمد ، به آن خدائى كه در حال نوشتن اين كتاب حاضر و ناظر است ، و ملائكه او شاهدند كه اين املاك و غير آن در دست پدرت على بن موسى بود در حالتى كه در بسيارى از اوقات داراى يكدرهم نبود ؛ زيرا كه منافع املاك و غير آن را پس از خرج عيالات خود در صدقات ، و ايثار ، و صله ، و هدايا مصرف مينمود ، و گروهى از مردم را عقيده اين بود كه از طلاهائى كه ذخيره كرده است انفاق مينمايد ، هيهات هيهات ، همانا در بارهء پدرت بخطا رفتند ، چنان كه بسيارى از مردم نسبت به كسى كه اعظم حالا و اشرف كمالا و اتم جلالا است بخطا رفته و گمراه شدهاند ، يعنى خداوند پروردگار عالميان ، و انبياء مرسلين و صلحاء ماضين ، تا جايى كه خداوند جل جلاله در بارهء جماعتى كه در حضور جدت محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم حاضر بودند و آن حضرت را ميديدند ميفرمايد :
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 157
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٥٧