پس بواهب و عطاكنندهء آن به نظر تعظيم و تكريم بنگر و شكر ويرا بجاى آور ، مثلا چون بغلام يا كنيزى محتاج شوى كه از تحمل زحمات و كارهائى كه بايد خود انجام دهى بىنياز كردى ، و براى خدمت و طاعت مولاى خود فارغ الباب باشى ، پس بذكر و توجه و محبت غلام و كنيز از ذكر و ياد مولاى خود كه احسانكننده به تو و ايشان است مشغول مشو ، و فكر كن كه خلقت ايشان و آنچه بان محتاجند از تحت قدرت تو خارج است ، و پولى كه براى بدست آوردن ايشان ميدهى ، و اطاعت و فرمانبردارى ايشان از تو ، و هزينهء زندگانى ايشان ، و اطاعت و حسن رعايت ايشان از تو همه از تحت قدرت تو خارج است ، و بيد قدرت سيد و مولاى تو است .
و نيز رفتن تو ببلاد كفر و جلب نمودن ايشان را از تحت قدرت تو خارج است ، و نيز بودن ايشان از امت جدت محمد صلّى اللَّه عليه و آله و سلّم تا اينكه اعانت ايشان براى تو حلال باشد از تحت قدرت تو خارج است .
و نيز قدرت آن نداريكه رسولى معظم بسوى بندگان بفرستى و بوسيلهء وى فتح بلاد نمائى ، و ويرا بمعجزات تأييد نمائى و بملائكه آسمانها مددش كنى ، كه همه اينها و غير اينها از ساير اسباب و وسائل همه از تحت قدرت تو خارج ، و از جانب مولاى رب الارباب است ، كه تا تمام آنها را سيد و مولاى تو به تو عنايت نفرمايد همانا قدرت بدست آوردن آن غلام و كنيز را نخواهى داشت ، پس چگونه براى شخص عاقل جايز است كه حضرتش را فراموش نمايد ؟ يا ديگرى را بر او اختيار نمايد ؟
مثال ديگر اينكه بمركوبى احتياج دارى كه براى رسيدن بمقاصدى كه موجب سعادت دنيا و آخرت تو است بر آن سوار شوى و از پياده روى و طى مسافتهاى بعيده بپاى خود كه در آن ذلتها و مشقتها است كه محتاج به بيان نيست بىنياز گردى ، پس فكر كن كه اگر خداوند غير از مركوب سوارى تو مركوبى نيافريده بود چقدر مسرور بودى و بان ميباليدى ؟ و تا چه حد نسبت به عطاكننده آن در مقام تعظيم و تكريم برميامدى ؟ و چه قدر
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 128
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١٢٨