و مذهب خود را به او نسبت دهيد ، در حالتى كه در اولاد امام حسن و اولاد امام حسين عليهما السلام افضل از او وجود دارد ، قبل از او عبد اللَّه بن تعالى و دو پسران او ، و باقر و صادق عليهما السلام از او افضلند ، علاوه بر اينكه از او مذهب و فقهى نيافتيد كه قائم بامر شريعت باشد ، و قواعد و احكام دين را در بر داشته باشد ، بلكه مذهب خود را بمذهب ابو حنيفه تكميل و تتميم نموديد ، در حالتى كه ابو حنيفه از زمرهء عامهء مردم ، و از نوكران جد شما و خود شما بوده است ، پس شما كه حاضريد بامامت يكنفر زيدى از اولاد امام حسن كه مذهب او با مذهب ابو حنيفه وصله شده است تن در دهيد ، بيائيد تا من شما را به باقر و صادق و غير ايشان عليهم السلام از اولاد امام حسين دلالت نمايم كه مذهبشان كامل و تمام و وصله نشده است و علوم ايشان براى امور دين و دنيا كافى و كامل است .
پس از آن گفتم : مردم همه ميدانند كه ما بنى هاشم در زمان جاهليت و اسلام هميشه بزرگ و رئيس بوده ، و هيچ گاه تبع و اذناب ديگران نبودهايم ، و چون محمد صلى اللَّه عليه و آله و سلّم مبعوث برسالت شده ، و شريعت آن حضرت بر شرافت و عظمت ما افزود چگونه تابع غلامان و عوام از امت گرديم ؟ آيا عنايت و كمال لطف خداوند جل جلاله به آن حضرت قاصر از آنست كه براى ما رئيس و امامى از خود ما قرار دهد ؟ آيا چه شما را به اين كار وادار نموده است ؟
و حال اينكه در ميان ما كسى است كه ابو حنيفه در مقابل او نتواند نشستن ، و ابو حنيفه و غير او از ساير علماء امت همه محتاجند كه نزد او تلمذ و شاگردى نمايند .
پس از اين بيانات آن شخص زيدى از خواب غفلت بيدار شد و حق را از باطل تشخيص داده و في المجلس از مذهب خود بمذهب حق رجوع نمود ، و مذاكرات با آن شخص
برنامه سعادت ( كشف المحجة لثمرة المهجة ) ( فارسى ) — صفحة 111
مساهمون: السيد ابن طاووس
ص١١١