مىمانند و گرنه به سرعت صحنه را ترك كرده به گوشهاى مىخزند . » « 1 »
بنابراين « تحريف كلام » به معنى تفسير سخنى بر خلاف معنى ظاهرش و در نظر گرفتن معنى ديگرى براى آن - بدون هيچ دليل و قرينهاى - مىباشد . گويا هر سخن - طبق قانون وضع الفاظ و برحسب طبع اوّلى خود - يك مجراى طبيعى و عادى دارد كه به معنى و مضمون خود دلالت مىكند ، اما تحريفكننده ، آن را از مجراى طبيعى و معناى اصلى منحرف كرده به كنارى مىبرد .
پيداست اينگونه تحريف « تحريف معنوى » است ؛ يعنى در ظاهر لفظ ، هيچ تغييرى رخ نداده ، بلكه مفهوم و محتواى آن تغيير كرده و طورى تفسير شده كه خلاف مقصد و مقصود گوينده است .
« ابن منظور » در لسان العرب مىنويسد : « تحريف الكلم عن مواضعه ؛ يعنى تغيير دادن و منحرف ساختن سخن از معنى اصلى بهمعناى ديگرى كه با معناى اصلى از جهاتى شبيه و در كنار آن است و در خيال انسان ، به معنى اصلى چسبيده و نزديك مىباشد ؛ همانطور كه يهوديان معانى تورات را تحريف كرده و به معانى مشابه معنى اصلى تفسير مىكردند و خداوند در بيان اين عملشان مىفرمايد : «
مِنَ الَّذِينَ هادُوا يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ
« 2 » ؛ برخى از يهوديان سخنان را از جاى خود تحريف مىكنند و به كنارى مىبرند . »
« راغب » نيز در « مفردات » مىگويد : « تحريف الكلام ؛ يعنى سخنى را كه دو احتمال دارد تنها به يك احتمال حمل كنى ، گرچه بر خلاف اراده و منظور صاحب سخن باشد . »
« طبرسى » در ذيل آيهء مورد بحث مىنويسد : «
يُحَرِّفُونَ الْكَلِمَ عَنْ مَواضِعِهِ ؛
يعنى كلمات خدا را به غير آنچه نازل شده تفسير مىكنند و صفات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله را - كه در
هامش
( 1 ) . زمخشرى ، كشاف ، ج 2 ، ص 146 .
( 2 ) . نساء ( 4 ) آيهء 46 و مائده ( 5 ) آيهء 13 با كمى تفاوت .