حارث برجمى » كه مىگويد :
فمن يك امسى بالمدينة رحله * فانّى و قيار بها لغريب « 1 »
[ كه « قيار » عطف شده به محلّ اسم « انّ » ( ى ) - كه ضمير متكلم است - لذا مرفوع گشته است ] .
در آيهء مورد بحث نيز « صابئون » عطف شده به محلّ اسم « انّ » تا با « واو » « هادوا » هماهنگتر باشد مانند عطف بر توهّم .
« سيبويه » نقل كرده كه عربها مىگويند : « انّهم اجمعون ذاهبون » « 2 » و « انّك و زيد قائمان . » « 3 »
ديگر نحويين نيز هريك توجيهى ذكر نمودهاند ، اما مهمّ اين است كه دانشمندان كوفه و بصره همگى در اينجا « رفع » را جايز دانستهاند ، گرچه هركدام دليلى جداگانه ذكر كردهاند .
همين آيه - با پسوپيش - در سورهء بقره ، آيهء 62 آمده است :
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ النَّصارى وَ الصَّابِئِينَ »
كه « صابئين » طبق قاعدهء اوليه منصوب شده و عطف به محلّ اسم « انّ » نشده تا با « يا » ى « نصارى » هماهنگتر باشد .
و در سورهء حج ، آيهء هفدهم مىخوانيم :
« إِنَّ الَّذِينَ آمَنُوا وَ الَّذِينَ هادُوا وَ الصَّابِئِينَ وَ النَّصارى وَ الْمَجُوسَ »
كه باز طبق اصل و منصوب آمده و مناسبت لفظى با « واو » « هادوا » مراعات نشده است .
و اين از هنرهاى بسيار زيبا و ظريف قرآن است كه گونههاى مختلف كلام فصيح و متداول را به كار مىبرد .
هامش
( 1 ) . هركس در مدينه رحل اقامت افكنده ؛ پس من و قيار در آنجا غريب هستيم .
( 2 ) . اجمعون تاكيد اسم « انّ » ( هم ) است و بايد تابع مؤكد خود باشد كه در اينجا منصوب مىباشد ، ولى عطف شده به موضع آن و مرفوع گشته است . م .
( 3 ) . « زيد » عطف شده به اسم « انّ » ( ك ) و بايد منصوب باشد اما از محلّ آن تبعيّت كرده و مرفوع گرديده است . م .