تخطي إلى المحتوى الرئيسي

نمونه هاى ايثار 2 - حضرت زينب ( س ) ( فارسى ) — صفحة 57

مساهمون:

ص٥٧
« به جان خودم سوگند كه تو با ريختن خون مهتر جوانان بهشتى و فرزند يعسوب عرب و خورشيد رخشان خاندان عبدالمطلب زخم‌دل را از نو سرگشودى و ريشه را سوزاندى . اينك مهتران قوم خود را آواز مىدهى و با ريختن خون حسين عليه السلام به نياكان كفرپيشه‌ات تقرب مىورزى ، و صدايت را بلند مىكنى . به جان خودم كه آنها را خواندى ، كاش آنها هم تو را نظاره‌گر بودند « 1 » و البته دور نيست كه تو هم به آنها بپيوندى ، تو آنها را ببينى و آنها هم تورا ببينند ، آن وقت آرزو مىكردى كه كاش دست راستت ، همان كه برايش بىدردى مىخواستى ، از آرنج خشك شده بود و دوست مىداشتى كه مادرت هيچ وقت تو را در رحم نمىگرفت و پدرت نطفهء تو را نمىبست كه اين گونه در چنگ خشم خدا اسير شوى و به مخاصمهء رسول خدا صلى الله عليه و آله بپردازى » . بانو زينب اينچنين او را بر فرجام هشدار مىدهد و اساس تعصب جاهليتى را كه منادى آن است درهم مىشكند و مىفهماند كه عصبيت در دوزخ است ، چرا كه ريشه‌هاى چنين عصبيتى در آن ارواح خبيث دويده و آن بزرگىِ فروافكنده هم‌اكنون در آتش مىسوزند و به زودى خداوند هر آن كس را كه از
هامش
( 1 ) شايد مقصود اين باشد كه آنها مرده‌اند و زنده نيستند كه بشنوند ، ولى زمانى كه توهم به آنها ملحق شوى ، آن وقت حرف تو را مىشنوند و از كردهء خويش پشيمان مىشوى . چون آنها و تو به دوزخ سرنگون مىشويد .