« يزيد ! راستى تو بر اين باورى كه اكنون كه عرصهء آسمان و زمين را برماتنگ كردهاى و ما را به عنوان اسير اين سو و آن سو مىگردانى و بر ما چيره شدهاى ، ما نزد خدا هم اين گونه خوار و بىمقدار هستيم ؟ و خيال مىكنى چون تو پيروز شدى نظر كردهء خدايى و ما كه مغلوب ، خوار درگاه او ؟ به همين خاطر باد در دماغ خود انداختهاى و با غرور به اطراف خود مىنگرى و شادمان مشت بر سينهء خويش مىكوبى و خرسندى كه مدار دنيا بر وفق مراد تو مىگردد و كارها مطابق خواست تو نظام مىگيرد و حكومتى كه سزاوار ما بوده ، بر تو هموار گشته است ؟
اما لَختى آهستهتر ! چنين از روى نادانى سرود پيروزى مخوان . آيا فراموش كردهاى كه خداوند مىفرمايد : « ولايحسبن الذين كفروا انما نملى لهم خير لانفسهم ، انهم نملى لهم ليزدادوا اثما » « 1 »
آغاز اين خطبه به شكل هجومهايى پىدرپى است ، هيچ ملاحظهاى در آن با طاغوت ديده نمىشود ، تحقير سلطنت اوست و ريشخند جبروت او ، يادآورى عظمت خداست و اينكه محك نزديكى به خدا به هيچ وجه رسيدن به حطام دنيا و چيزى از متاع فرسودهء آن نيست .
سپس زينب عليها السلام گناه بزرگ او را به يادش مىآورد ، كه
هامش
( 1 ) آلعمران / 178 . كافران خيال نكنند مهلتى كه به آنها دادهايم به حال آنها خوب است ، بلكه مهلتشان دادهايم تا بر گناهان خويش بيفزايند .