قريش به گوش پيامبر صلى الله عليه و آله رسيد و آنحضرت نقشهء حركت خود به سوى مدينه را ترسيم كرد . طرح پيامبر صلى الله عليه و آله اين بود كه با استفاده از تاريكى شب ، به غار ثور برود و سپس از طريق بيراهه به سوى مدينه حركت كند . امّا اجراى اين نقشه از يك جهت دشوار بود . زيرا اگر جنگجويان از فرار پيامبر در آغاز شب آگاهى مىيافتند ، فوراً درصدد جستجوى آنحضرت در اطراف شهر مكّه ، برمىآمدند و بىترديد مىتوانستند وى را دستگير كنند و چنانچه پيامبر را مىيافتند او را مىكشتند . از اين رو پيامبر تصميم گرفت با خواباندن شخصى به جاى خود در بسترش ، كار را بر قريش مشتبه سازد . بدين گونه آنان نمىتوانستند به زودى به حقيقت ماجرا پىبرند و هنگامى كه حقيقت بر آنان كشف مىشد پيامبر از مكّه دور و يا در غار ثور مستقر شده بود .
امّا چه كسى خود را داوطلب كشته شدن در بستر مىكرد ؟ مرگ در بستر همچون مرگ در ميدان نبرد نبود . ميدان نبرد ، جاى ستيز و جنگاورى است ، جايى است كه فرد مىكشد و كشته مىشود . امّا آن كه قرار است در بستر كشته شود ، هرگز از خودش نبايد دفاع كند و يا اعصابش تحريك شود و دست به حركت بزند !
تنها يك مرد ، آمادهء اجراى چنين وظيفهء دشوارى است و او على فرزند ابوطالب است كه هرگز از اينكه مرگ به استقبالش آيد يا خود به استقبال مرگ رود ، بيمناك نيست .
پيامبر صلى الله عليه و آله نزد او رفت و نقشهء هجرت خويش را با او درميان گذاشت و او را به اجراى مأموريّت خطيرش فرمان داد . على عليه السلام ، پس از آن كه از سلامت پيامبر صلى الله عليه و آله و نجات جان او از دست توطئهگران اطمينان حاصل كرد ، گويى مژدهء سلطنت بر دنيا را شنيده باشد از اجراى اين مأموريّت استقبال كرد و بسيار از آن خشنود شد .
هدايتگران راه نور ، زندگينامه چهارده معصوم (ع) (فارسى) — صفحة 91
مساهمون: شريعت
ص٩١