بوده است كه حكمت خداوند آن را اقتضا مىكرده . اين علم همچنين از راههاى گوناگونى در اختيار آنها قرار مىگرفته كه برجستهترين اين راهها توارث علم از پيامبر و از پدران پاك و بزرگوارشان بوده است .
در حديثى از امام هادى عليه السلام كه بر اين نكته تأكيد شده ، آمده است :
« خداوند نهانِ خويش را بر كسى آشكار نساخت مگر براى فرستادهاى كه خود پسنديد . پس هر آنچه كه نزد رسول است نزد عالم نيز باشد و هر آنچه را كه رسول بر آن آگاه شد ، اوصياى او نيز بر آن آگهى يافتند تا مبادا زمين خدا از حجّتى كه با او دانشى است كه بر راستى گفتار و جواز عدالتش دلالت مىكند ، خالى نماند » . « 1 »
يكى از ابعاد علم امام عليه السلام ، الهام خدا به اوست بر حسب آنچه كه حكمت بالغهاش اقتضا مىكند كه خود فرمود :
إِنَّ فِي ذلِكَ لَآيَاتٍ لِلْمُتَوَسِّمِينَ « 2 » .
« و در اين البته نشانههايى است براى هوشمندان . »
بدين سان امام به لطف الهام خداوند ، زبانهاى گوناگون را مىدانست و در اين باره روايات به حدّ استفاضه رسيده است . از جمله آنكه از على بن مهزيار روايت كردهاند كه گفت : خدمتكار خود را كه اهل « مقلابيه » بود ، نزد امام هادى عليه السلام فرستادم . خدمتكار شگفت زده بازگشت از او پرسيدم : فرزند ، تو را چه مىشود ؟ پاسخ داد : چگونه شگفت زده نباشم كه او ( امام هادى ) پيوسته با من به زبان ما تكلّم فرمود آن چنان كه گويى يكى از ماست . من خيال كردم او بين مقلابيها زيسته است . « 3 »
هامش
( 1 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 179 .
( 2 ) - سورهء حجر ، آيهء 75 .
( 3 ) - بحارالانوار ، ج 50 ، ص 151 .